انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی 09015034353

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی 09015034353

آیا مردان دیگر کتاب نمی‌خوانند؟ نگاهی دقیق به داده‌ها

آیا مردان دیگر کتاب نمی‌خوانند؟ نگاهی دقیق به داده‌ها

اگرچه برخی گزارش‌ها ادعا می‌کنند مردان دیگر کتاب نمی‌خوانند، بررسی داده‌های متعدد نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از مردان هنوز مطالعه می‌کنند. با این حال، کاهش مطالعه در کل جمعیت، چه میان زنان و چه مردان، واقعی است و نیازمند تدوین استراتژی ملی و ترویج فرهنگ مطالعه در جامعه است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اخیراً مقاله‌ای در شبکه خبری ای‌بی‌سی مدعی شد که «استرالیایی‌ها، به ویژه مردان، کمتر از همیشه کتاب می‌خوانند» و داده‌ها نشان می‌دهد زنان به‌طور متوسط در تمامی گروه‌های سنی بیش از مردان مطالعه می‌کنند. این ادعا در مقاله‌ای تحلیلی در روزنامه Age بازتاب یافت که تیتر آن چنین بود: «مردان جوان کتاب نمی‌خوانند – این دلایل آن است» و در آن آمده بود: «درصد مردانی که حتی یک کتاب هم مطالعه می‌کنند، بسیار پایین است.»

اما آیا واقعاً مردان دیگر کتاب نمی‌خوانند؟ آیا میزان مطالعه در کل کاهش یافته است؟ و نسبت مطالعه میان زنان و مردان چگونه است؟

تحقیقات نشان می‌دهد که میزان مطالعه کاهش یافته و زنان به‌طور کلی بیش از مردان مطالعه می‌کنند، هرچند این اختلاف معمولاً بین ۷ تا ۱۱ درصد است. روش‌های مختلف نظرسنجی هم متفاوت هستند؛ به‌عنوان مثال، نظرسنجی مشارکت هنری ملی (NAPS) تنها مطالعه رمان، شعر، تخیلی خلاق و داستان کوتاه را در ۱۲ ماه گذشته لحاظ می‌کند. در این داده‌ها، جوانان نرخ مشارکت مطالعه بالاتری نسبت به برخی گروه‌های سنی مسن‌تر دارند.

محققان دانشگاه ملبورن طی نظرسنجی‌های مختلفی از اقشار مختلف طی سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۰ درباره نوع مطالعه کتاب‌ها، مجلات و روزنامه‌ها پرسیدند. نتایج نشان می‌دهد که میزان مطالعه کتاب کاهش یافته و بخش قابل توجهی از افراد به‌طور کامل مطالعه را کنار گذاشته‌اند.

تقسیم داده‌ها بر اساس جنسیت نشان می‌دهد که این روند کاهش هم در مردان و هم در زنان مشاهده شده و اختلاف میان آنها با دیگر نظرسنجی‌ها همخوانی دارد. با این حال، مردان بیشتر از زنان اخبار و مجلات را مطالعه می‌کنند. تفاوت در فرمت مطالعه نیز در سایر داده‌ها دیده می‌شود؛ زنان در همه بخش‌ها بیش از مردان مطالعه دارند، به جز رمان‌های گرافیکی و کمیک‌ها.

با وجود تفاوت‌های فرمت و روش‌های سنجش، کاهش مطالعه در تمامی گروه‌های سنی دیده می‌شود، اگرچه در سالمندان میزان کاهش کمتر است.

به‌طور کلی، آمار مطالعه وابسته به نحوه طرح سوال است. چندین نظرسنجی نشان می‌دهند که بخش قابل توجهی از مردان هنوز مطالعه می‌کنند، هرچند کمتر از گذشته. بنابراین، اگر بحرانی در کاهش مطالعه وجود دارد، هم مردان و زنان و هم نوجوانان و بزرگسالان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

آنا بورکی، رئیس گروه پژوهش و ترویج مطالعه در دولت استرالیا (Australia Reads) تاکید می‌کند که تمرکز صرف بر مردان، راهبردی نادرست است: «مسئله اصلی، روند نزولی مطالعه در کل جمعیت است. تمرکز بیش از حد بر تفکیک جنسیتی، ما را به بحث‌های غیرسازنده درباره کتاب‌های پسرانه و دخترانه می‌کشاند که اساساً وجود ندارد.»

بورکی دو جنبه را مهم می‌داند: پاسخ دولت و اقدام شخصی. از نظر دولت، کمبود داده‌های دقیق و قابل اعتماد درباره رفتار مطالعه، مشکل اصلی است و می‌توان با تدوین یک استراتژی ملی مطالعه و بودجه‌گذاری برای رصد سالانه، این کمبود را جبران کرد.

از منظر شخصی، بورکی خواستار افزایش گفتگو و دیده شدن مطالعه و کتاب است: «باید ادبیات را از فضای محدود کتاب خارج کنیم و بپرسیم در حال حاضر چه چیزی را دوست داریم. این علاقه را تا حد امکان نمایان کنیم؛ مطالعه کنیم، از دیگران درباره مطالعه بپرسیم و آن را در جامعه دیده‌پذیر کنیم.»

به عنوان یک جمع بندی باید گفت که مردان هنوز مطالعه می‌کنند، اما کاهش مطالعه در کل جمعیت واقعیت دارد. تمرکز صرف بر جنسیت، راه حل نیست؛ تقویت فرهنگ مطالعه و ایجاد دسترسی و دیده شدن آن در جامعه، کلید رفع این بحران است.


وقتی رمان‌ها شبیه هم می‌شوند

وقتی رمان‌ها شبیه هم می‌شوند

در روزگاری که صنعت نشر بیش از هر زمان دیگری از تنوع و فراگیری سخن می‌گوید، آیا داستان‌های معاصر واقعاً متنوع‌تر شده‌اند یا فقط شکل تازه‌ای از یکدستی را تجربه می‌کنند؟

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از 1819news، گاهی یک کتاب فقط یک کتاب نیست؛ پنجره‌ای است که وقتی بازش می‌کنیم، ناگهان خودِ جهانِ کتاب‌ها را می‌بینیم. نویسنده‌ای، ویراستاری، کتاب‌فروشی، ناشری و خواننده‌ای که در میان انبوهی از داستان‌ها، به دنبال روایتی می‌گردد که چیزی بیشتر از چند ساعت سرگرمی به او بدهد.

جف مینیک، نویسنده و معلم سابق ادبیات، با خواندن رمان‌های مختلف و به خصوص رمان «این کتاب باعث شد به تو فکر کنم» (This Book Made Me Think of You) نوشته لیبی پیج، دقیقاً به همین جهان نگاه کرده است؛ جهانی که در آن کتاب‌ها درباره کتاب‌ها حرف می‌زنند، آدم‌ها از خلال کتاب‌ها دوباره به زندگی بازمی‌گردند و سوگ، دوستی و عشق در میان صفحات یک رمان به هم می‌رسند.

مینیک اعتراف می‌کند که مدتی تصور می‌کرد ساعت‌های طولانی حضور در اینترنت، اشتهای او برای خواندن رمان را از بین برده است. اما این رمان ۴۰۷ صفحه‌ای را در کمتر از دو شب به پایان رساند. کتاب توانسته بود چیزی را در او دوباره بیدار کند؛ همان میل قدیمی به غرق شدن در یک داستان.

اما درست همین‌جا پرسش دیگری سر برآورد: اگر هنوز می‌توان از یک رمان لذت برد، چرا احساس می‌کنیم بسیاری از رمان‌های امروز شبیه یکدیگرند؟

داستان رمان درباره زنی جوان به نام تیلی است که همسرش جو را از دست داده است. جو پیش از مرگ با یک کتاب‌فروش محلی قرار گذاشته تا یک سال، هر ماه کتابی برای تیلی بفرستد؛ کتابی همراه با نامه‌ای از او. قرار است کتاب‌ها به زن جوان کمک کنند تا از تاریکی سوگ عبور کند. در این مسیر، دوستی‌های قدیمی دوباره جان می‌گیرند، زخم‌های خانوادگی آرام‌آرام ترمیم می‌شوند و عشق، مثل مهمانی که از راه رسیدنش خبر نداده، وارد داستان می‌شود.

برای مینیک که سال‌ها صاحب کتاب‌فروشی بوده، این رمان جذاب است؛ اما در عین حال چیزی دیگر را نیز آشکار می‌کند: تصویری از صنعتی که در آن زنان حضوری بسیار پررنگ دارند؛ از نویسندگان و ویراستاران گرفته تا کارگزاران ادبی.

مینیک این مسئله را تنها یک ویژگی آماری نمی‌بیند. از نظر او، وقتی گروهی خاص بیش از دیگران در جایگاه انتخاب، ویرایش و معرفی کتاب قرار می‌گیرد، طبیعی است که سلیقه و نگاه همان گروه نیز به شکلی نامرئی بر آنچه منتشر می‌شود اثر بگذارد.

در رمان پیج، شخصیت‌های زن پررنگ‌اند و جهان داستان نیز عمدتاً از دریچه تجربه آنان دیده می‌شود. در مقابل، مردان داستان، حتی اگر دوست‌داشتنی باشند، گویی از شبکه‌های عمیق دوستی و اجتماعی خود جدا افتاده‌اند. مینیک این تصویر را نشانه‌ای از تغییری بزرگ‌تر در ادبیات امروز می‌داند؛ تغییری که در آن شخصیت‌های مرد کمتر مرکز جهان داستان هستند و تجربه زنانه سهم بیشتری از روایت را به خود اختصاص داده است.

البته بازار نیز در این میان بی‌تقصیر نیست. زنان بیش از مردان رمان می‌خوانند و در عین حال زنان خواننده، برخلاف مردان، معمولاً آمادگی بیشتری برای خواندن آثار نویسندگان مرد دارند. بنابراین اگر ناشری به دنبال فروش باشد، طبیعی است که به بازاری بزرگ‌تر نگاه کند؛ بازاری که داستان‌هایی درباره زنان و با شخصیت‌های زن در آن مشتری بیشتری دارند.

اما مسئله اصلی مینیک جای دیگری است.

او می‌پرسد آیا ادبیات داستانی معاصر چیزی از دست داده است؟

به باور او، بسیاری از رمان‌های امروز بیش از آنکه حاصل یک تجربه ادبی منحصربه‌فرد باشند، شبیه محصولاتی‌اند که در کارگاه‌های نویسندگی تراش خورده‌اند؛ شخصیت‌ها پرداخت شده‌اند، طرح داستانی آزموده شده و لبه‌های تیز روایت گرفته شده است تا در نهایت کتابی بی‌خطر، خوش‌خوان و قابل عرضه به بازار به دست آید.

شاید مشکل دقیقاً همین‌جا باشد: ادبیات اگر بیش از اندازه برای همه مناسب شود، ممکن است دیگر برای هیچ‌کس تکان‌دهنده نباشد.

رمان بزرگ همیشه قرار نیست آراممان کند. گاهی باید ما را آشفته کند، با پیش‌داوری‌هایمان درگیر شود، چیزی را که دوست نداریم جلوی چشممان بگذارد و حتی مجبورمان کند چند صفحه کتاب را ببندیم و به زندگی خودمان فکر کنیم.

حضور بیشتر زنان در صنعت نشر لزوماً به معنای حذف مردان یا کاهش کیفیت ادبیات نیست. بازار کتاب پیچیده‌تر از آن است که بتوان همه تغییرات ادبی را به جنسیت ویراستاران و کارگزاران نسبت داد. سلیقه خوانندگان، اقتصاد نشر، تغییرات فرهنگی، شبکه‌های اجتماعی و حتی دگرگونی شیوه خواندن، همگی در شکل دادن به ادبیات امروز سهم دارند.

با این حال، پرسش مینیک ارزش شنیدن دارد: آیا ادبیات معاصر بیش از اندازه به فرمول‌های موفق خود وابسته شده است؟

شاید خواننده امروز بیش از هر زمان دیگری کتاب در اختیار داشته باشد، اما کمتر از گذشته با کتاب‌هایی روبه‌رو شود که واقعاً غافلگیرش کنند.

و این تناقض عجیبی است: در دوره‌ای که همه از «تنوع» سخن می‌گویند، ممکن است خودِ داستان‌ها روزبه‌روز شبیه‌تر شوند.

شاید تنوع واقعی ادبیات فقط در این نیست که چه کسی کتاب را نوشته است؛ زن یا مرد، سفیدپوست یا رنگین‌پوست، محافظه‌کار یا لیبرال. تنوع واقعی آنجاست که داستان‌ها اجازه داشته باشند متفاوت باشند؛ حتی وقتی با سلیقه غالب بازار جور درنمی‌آیند.

ادبیات بزرگ از جایی آغاز می‌شود که نویسنده جرئت کند چیزی را بنویسد که هنوز قالب آماده‌ای برای آن وجود ندارد.

و شاید به همین دلیل است که مینیک، در پایان، با وجود تحسین رمان لیبی پیج، دوباره به سراغ آثار قدیمی‌تر و کلاسیک‌ها می‌رود؛ کتاب‌هایی که هنوز بوی زمانه خود را می‌دهند، هنوز نقص دارند، هنوز گاهی آزاردهنده‌اند و هنوز می‌توانند خواننده را غافلگیر کنند.

در روزگاری که صنعت نشر بیش از همیشه به دنبال یافتن «فرمول موفقیت» است، شاید ارزشمندترین کتاب‌ها همان‌هایی باشند که از فرمول فرار می‌کنند.


مواجهه مدرسه و فناوری

مواجهه مدرسه و فناوری

یونیسف نیز در راهنمای جدید خود درباره هوش مصنوعی و کودکان، ضمن تأکید بر ضرورت حفاظت از کودکان، به فرصت‌هایی مانند پشتیبانی از یادگیری، افزایش دسترسی آموزشی برای کودکان دارای معلولیت، آموزش شخصی‌سازی‌شده و ارائه بازخورد اشاره کرده است. البته این سازمان تأکید می‌کند که استفاده از چنین سامانه‌هایی باید بر پایه شواهد، همراه با حفاظت از حریم خصوصی و رعایت حقوق کودک باشد.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: گسترش ابزارهای هوش مصنوعی مولد، مدرسه و کلاس درس را با پرسشی جدی مواجه کرده است؛ پرسشی که دیگر نمی‌توان پاسخ آن را به آینده موکول کرد: آیا باید استفاده دانش‌آموزان از هوش مصنوعی را ممنوع کرد؟ نگرانی درباره استفاده دانش‌آموزان از ابزارهایی که می‌توانند در چند ثانیه متن تولید کنند، مسئله‌ای واقعی است؛ اما پاسخ به این نگرانی لزوماً نمی‌تواند ممنوعیت باشد. مسئله اساسی‌تر این است که نظام آموزشی چگونه می‌تواند دانش‌آموز را برای زندگی در جهانی آماده کند که هوش مصنوعی در آن بخشی از زندگی روزمره، تحصیل و آینده شغلی او خواهد بود.

هوش مصنوعی اکنون دیگر صرفاً یک فناوری تخصصی نیست. دانش‌آموز می‌تواند از یک ابزار هوش مصنوعی برای توضیح یک مفهوم درسی، خلاصه‌کردن یک متن، حل یک مسئله، تولید ایده برای نوشتن یا حتی انجام کامل تکلیف استفاده کند. همین قابلیت دو چهره متفاوت از این فناوری را مقابل نظام آموزشی قرار می‌دهد: از یک سو ابزاری برای تسهیل و شخصی‌سازی یادگیری و از سوی دیگر وسیله‌ای که اگر بدون نظارت مورد استفاده قرار گیرد، می‌تواند خودِ فرایند یادگیری را کنار بزند.

مواجهه مدرسه و فناوری

وقتی تکلیف جای یادگیری را می‌گیرد

مهم‌ترین نگرانی درباره استفاده دانش‌آموزان از هوش مصنوعی، نه صرفاً تقلب، بلکه از بین رفتن فرصت یادگیری است. دانش‌آموزی که از هوش مصنوعی می‌خواهد انشا، تحقیق یا پاسخ یک مسئله را به‌طور کامل برای او تولید کند، ممکن است محصول نهایی قابل‌قبولی تحویل دهد، اما الزاماً مهارتی در او شکل نگرفته است.

مدرسه فقط محل دریافت پاسخ صحیح نیست؛ بخش مهمی از کارکرد آن، تمرین فکرکردن، پرسیدن، اشتباه‌کردن، بازنویسی، استدلال و رسیدن به پاسخ است. اگر فناوری تمام این مراحل را به جای دانش‌آموز انجام دهد، ممکن است فاصله میان «انجام تکلیف» و «یادگیری» بیشتر شود.

از این منظر، نگرانی معلمان قابل درک است. اگر دانش‌آموز بتواند تکالیف خود را با چند دستور به هوش مصنوعی بسپارد، شیوه‌های سنتی ارزیابی نیز کارایی خود را از دست می‌دهند. دیگر نمی‌توان صرفاً با یک تحقیق کتبی یا یک انشای تحویل‌داده‌شده فهمید که دانش‌آموز واقعاً چه چیزی آموخته است.

اما این مسئله به همان اندازه که ضرورت نظارت را نشان می‌دهد، نیاز به تغییر روش‌های آموزشی و ارزیابی را نیز آشکار می‌کند.

مواجهه مدرسه و فناوری

ممنوعیت، مسئله را حل می‌کند یا آن را پنهان؟

ممنوعیت کامل هوش مصنوعی در مدرسه ممکن است در نگاه نخست راه‌حلی ساده به نظر برسد، اما اجرای آن با دشواری‌های جدی روبه‌رو است. دانش‌آموزان خارج از مدرسه همچنان به این ابزارها دسترسی خواهند داشت و بنابراین حذف هوش مصنوعی از کلاس لزوماً به معنای حذف آن از زندگی دانش‌آموز نیست.

از سوی دیگر، اگر مدرسه درباره هوش مصنوعی سکوت کند، دانش‌آموز ممکن است استفاده از آن را بدون شناخت محدودیت‌ها و خطراتش بیاموزد. این در حالی است که یونسکو در چارچوب شایستگی هوش مصنوعی برای دانش‌آموزان، به جای حذف این فناوری، بر ایجاد توانایی‌هایی مانند قضاوت انتقادی درباره خروجی‌های هوش مصنوعی، شناخت ملاحظات اخلاقی و کسب دانش پایه درباره این فناوری تأکید کرده است. این چارچوب ۱۲ شایستگی را در چهار حوزه اصلی تعریف می‌کند و دانش‌آموز را نه فقط مصرف‌کننده، بلکه در نهایت «هم‌آفرین» فناوری می‌بیند.

به بیان دیگر، شاید سؤال درست این نباشد که «چگونه دانش‌آموز را از هوش مصنوعی دور کنیم؟» بلکه باید پرسید «چگونه او را به کاربری تبدیل کنیم که هوش مصنوعی نتواند به جای او فکر کند؟»

مواجهه مدرسه و فناوری

هوش مصنوعی می‌تواند معلم را هم توانمندتر کند

وجه دیگر ماجرا، فرصت‌هایی است که استفاده درست از هوش مصنوعی می‌تواند در اختیار آموزش قرار دهد. ابزارهای هوش مصنوعی می‌توانند در توضیح دوباره یک مفهوم، تولید تمرین‌های متناسب با سطح دانش‌آموز، ارائه نمونه‌های بیشتر و کمک به دسترسی دانش‌آموزان به منابع آموزشی نقش داشته باشند.

یونیسف نیز در راهنمای جدید خود درباره هوش مصنوعی و کودکان، ضمن تأکید بر ضرورت حفاظت از کودکان، به فرصت‌هایی مانند پشتیبانی از یادگیری، افزایش دسترسی آموزشی برای کودکان دارای معلولیت، آموزش شخصی‌سازی‌شده و ارائه بازخورد اشاره کرده است. البته این سازمان تأکید می‌کند که استفاده از چنین سامانه‌هایی باید بر پایه شواهد، همراه با حفاظت از حریم خصوصی و رعایت حقوق کودک باشد.

در چنین شرایطی، معلم نیز باید از نقش سنتی خود فاصله نگیرد، بلکه نقش او در هدایت یادگیری پررنگ‌تر شود. یونسکو در چارچوب شایستگی هوش مصنوعی برای معلمان، بر مهارت‌هایی از جمله اخلاق هوش مصنوعی، کاربردهای آن، روش‌های آموزشی مبتنی بر هوش مصنوعی و استفاده حرفه‌ای از این فناوری تأکید کرده است.

مواجهه مدرسه و فناوری

مرز استفاده درست و نادرست کجاست؟

شاید بتوان یک اصل ساده برای مدرسه تعریف کرد: هوش مصنوعی باید دستیار دانش‌آموز باشد، نه جایگزین دانش‌آموز.

برای نمونه، اگر دانش‌آموز متنی را خودش نوشته و از هوش مصنوعی برای پیدا کردن ایرادهای نگارشی یا دریافت پیشنهادهای اصلاحی کمک بگیرد، ماهیت فرایند یادگیری با زمانی که تمام متن را به هوش مصنوعی می‌سپارد متفاوت است. اگر دانش‌آموز ابتدا مسئله ریاضی را حل کند و سپس از هوش مصنوعی بخواهد روش او را بررسی کند، استفاده از فناوری می‌تواند بخشی از یادگیری باشد؛ اما اگر تنها پاسخ نهایی را دریافت و بدون فهم آن ثبت کند، فناوری عملاً جای یادگیری را گرفته است.

بنابراین، مدرسه به سیاستی نیاز دارد که دقیقاً مشخص کند استفاده از هوش مصنوعی در چه فعالیت‌هایی مجاز، در چه فعالیت‌هایی محدود و در چه مواردی ممنوع است. این سیاست همچنین باید به دانش‌آموز آموزش دهد که خروجی هوش مصنوعی الزاماً درست نیست، اطلاعات شخصی خود را در اختیار سامانه‌های ناشناخته قرار ندهد و محتوای تولیدشده را بررسی و ارزیابی کند.

مواجهه مدرسه و فناوری

به جای جنگ با فناوری، سواد هوش مصنوعی را آموزش دهیم

واقعیت این است که نسل جدید احتمالاً در آینده‌ای وارد بازار کار خواهد شد که استفاده از هوش مصنوعی در بسیاری از مشاغل یک مهارت معمول محسوب می‌شود. در چنین شرایطی، مدرسه‌ای که صرفاً ممنوعیت را انتخاب کند، ممکن است دانش‌آموز را از فناوری دور نگه دارد، اما لزوماً او را برای آینده آماده نمی‌کند.

یونیسف نیز در راهنمای خود بر ضرورت آماده‌سازی کودکان برای تحولات فعلی و آینده هوش مصنوعی تأکید کرده و هم‌زمان حفاظت از ایمنی، حریم خصوصی، عدالت و رفاه کودکان را ضروری دانسته است.

البته این به معنای رهاکردن دانش‌آموز در برابر هوش مصنوعی نیست. برعکس، هرچه ابزار قدرتمندتر می‌شود، نقش مدرسه در آموزش نحوه استفاده از آن مهم‌تر خواهد شد. دانش‌آموز باید بداند چه زمانی از هوش مصنوعی کمک بگیرد، چگونه پرسش درست مطرح کند، چگونه پاسخ آن را راستی‌آزمایی کند و مهم‌تر از همه، کدام بخش از فرایند باید همچنان حاصل تفکر و تلاش خودش باشد.

در نهایت، ممنوعیت می‌تواند برای برخی فعالیت‌های مشخص و در سنین یا شرایط خاص ضروری باشد؛ اما ممنوعیت فراگیر، پاسخ پایداری برای مسئله هوش مصنوعی در آموزش نیست. آنچه نظام آموزشی به آن نیاز دارد، مجموعه‌ای از قواعد روشن، آموزش سواد هوش مصنوعی، توانمندسازی معلمان و بازطراحی شیوه‌های ارزیابی است.

مدرسه اگر قرار است دانش‌آموز را برای آینده آماده کند، نمی‌تواند فناوری‌ای را که آینده را شکل می‌دهد نادیده بگیرد. مسئله اصلی این نیست که دانش‌آموز هرگز از هوش مصنوعی استفاده نکند؛ مسئله این است که یاد بگیرد در حضور هوش مصنوعی همچنان خودش فکر کند.