انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی 09015034353

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی 09015034353

فردوسی، میراث کهن ایرانی را به اثری ماندگار و هنری تبدیل کرد

فردوسی، میراث کهن ایرانی را به اثری ماندگار و هنری تبدیل کرد

گیلان - استاد دانشگاه، پژوهشگر و مدرس گفت: هنر فردوسی تنها در نقل داستان‌های کهن خلاصه نمی‌شود بلکه در شیوه پرداخت، زبان، شخصیت‌پردازی، روایت و تبدیل این میراث کهن به اثری ماندگار و هنری جلوه‌گر می‌شود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در رشت، نشست «داستان در شاهنامه» به همت گروه داستان فارسی خانه فرهنگ گیلان با حضور جمعی از نویسندگان و علاقه‌مندان به ادبیات فارسی در فضایی صمیمی و ادبی در عمارت خانه فرهنگ گیلان برگزار شد.

گیتی تجربه‌کار استاد ادبیات فارسی دانشگاه گیلان، پژوهشگر و مدرس سروده‌های شاهنامه فردوسی در این نشست با اشاره به جایگاه شاهنامه در فرهنگ و ادبیات ایران اظهار داشت: شاهنامه، حماسه‌ای منظوم با نزدیک به پنجاه هزار بیت، نه فقط روایتگر تاریخ اساطیری ایران، بلکه آیینه‌نمای فرهنگ، خرد و اخلاق ایرانی است.

وی با تأکید بر پیشینه داستان‌های شاهنامه افزود: فردوسی آفریننده تمامی داستان‌های این اثر نیست، بلکه با بهره‌گیری از منابع کهن؛ آنها را بازپردازی، صیقل و به نظم درآورده و از جمله این منابع می‌توان به «خدای‌نامه» به زبان پهلوی و نیز «شاهنامه ابومنصوری» اشاره کرد که در اختیار فردوسی بوده‌اند.

وی ادامه داد: به این ترتیب، هنر فردوسی تنها در نقل داستان‌های کهن خلاصه نمی‌شود بلکه در شیوه پرداخت، زبان، شخصیت‌پردازی، روایت و تبدیل این میراث کهن به اثری ماندگار و هنری جلوه‌گر می‌شود.

تجربه‌کار خرد، نیکی و راستی را سه محور اساسی در بسیاری از داستان‌های فردوسی خواند و گفت: فردوسی پهلوانان و قهرمانان خود را به زیور خرد و دانایی می‌آراید و در سراسر شاهنامه، نیکی‌کردن و نیک‌نامی جایگاهی مهم دارد.

به گفته این استاد دانشگاه گیلان؛ در سراسر شاهنامه و به‌ویژه در بخش پهلوانی، نوعی نبرد بنیادین میان نیروهای اهورایی و اهریمنی جریان دارد؛ نبردی که می‌توان آن را در تقابل راستی و دروغ، نیکی و بدی و خرد و جهل نیز مشاهده کرد و در بخش اساطیری شاهنامه هم رویارویی میان دیوان و آدمیان از عناصر مهم داستان‌هاست.

وی به داستان‌های عاشقانه شاهنامه نیز اشاره و خاطرنشان کرد: بسیاری از زیباترین روایت‌های عاشقانه در بخش پهلوانی جای گرفته‌اند؛ داستان‌هایی که در آنها حماسه با عشق و دلدادگی درهم می‌آمیزد و داستان زال و رودابه، رستم و تهمینه، بیژن و منیژه و سیاوش و فرنگیس از جمله این روایت‌ها هستند و در بخش تاریخی نیز داستان خسرو و شیرین نمونه‌ای برجسته از پیوند عشق، روایت و تاریخ است.

تجربه‌کار شاهنامه را نه فقط مجموعه‌ای از داستان‌های پهلوانی و تاریخی بلکه اثری دانست که به دلیل گستره زمانی، شخصیت‌پردازی عمیق و توجه به روح و روان قهرمانان، می‌تواند در کنار اثرگذارترین رمان‌های جهان قرار گیرد.

وی ادامه داد: فردوسی با زبانی ساده، روان و در عین حال هنرمندانه، شخصیت‌های خود را از درون به خواننده می‌شناساند و حالات روحی، تردیدها، انتخاب‌ها و کشمکش‌های آنان را آشکار می‌کند.

وی با اشاره به توانایی فردوسی در توصیف صحنه‌های رزم و بزم گفت: گویی شاعر با قلم‌موی واژگان، صحنه‌های پرشور شاهنامه را نقاشی می‌کند از همین رو، خواننده تنها یک روایت را دنبال نمی‌کند بلکه در برابر تصاویری زنده از میدان نبرد، جشن، سوگ، عشق و اندوه قرار می‌گیرد.

این شاهنامه‌پژوه؛ موسیقی شعر فردوسی و هماهنگی شگفت‌انگیز میان آوای واژگان و معنای آنها را از دیگر ویژگی‌هایی ذکر کرد که به روایت‌های این مجموعه کهن، قدرت و تأثیرگذاری بیشتری بخشیده است.

وی در بخش دیگری از سخنانش تأکید کرد: شاهنامه را می‌توان داستان زندگی دانست؛ داستانی با تمام فراز و فرودهای آن و در این نگاه، قهرمانان شاهنامه نیز انسان‌هایی صرفاً اسطوره‌ای و دور از تجربه انسانی نیستند بلکه با عشق، ترس، تردید، خشم، امید، شکست و انتخاب‌های دشوار مواجه‌اند و همین وجه انسانی‌ست که سبب می‌شود داستان‌های شاهنامه پس از گذشت قرن‌ها همچنان برای خواننده امروز جذاب و قابل تأمل باشند.

استاد دانشگاه گیلان در تحلیل داستان رستم و سهراب، به یکی از تراژیک‌ترین موقعیت‌های شاهنامه اشاره و خاطرنشان کرد: در نبرد میان رستم و سهراب، در دل رستم نوری برای شناخت سهراب روشن شده بود اما در نهایت، تعلق خاطر او به ایران، میهن و آب و خاکش بر این شناخت غلبه کرد و همین تقابل میان عاطفه فردی و وظیفه نسبت به میهن، داستان رستم و سهراب را به یکی از عمیق‌ترین و ماندگارترین تراژدی‌های ادبیات فارسی تبدیل کرده است.

حاضران در این نشست نیز با پرداختن به شیوه داستان‌پردازی فردوسی، این اثر را نه‌تنها حافظ بخش مهمی از اسطوره، تاریخ و فرهنگ ایرانی بلکه کتابی دانستند که پس از گذشت بیش از یک‌هزار سال، همچنان می‌تواند درباره انسان، انتخاب، عشق، اخلاق، خرد و سرنوشت با مخاطب امروز سخن بگوید.


چاپ را کوچک دیده‌ایم

چاپ را کوچک دیده‌ایم

اسدالله جامی، مدیرکل اسبق دفتر چاپ معتقد است؛ اگر قرار است چاپ به یک فراصنعت تبدیل شود، دیگر نمی‌توان آن را فقط با منطق یک دستگاه اداری محدود اداره کرد؛ این حوزه نیازمند نگاه شبکه‌ای است.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - ساره گودرزی: یازدهم شهریور، برای صنعت چاپ ایران، تنها یک روز در تقویم نیست؛ بهانه‌ای شده تا هر سال از صنعتی سخن گفته شود که بی‌صدا اما مؤثر، در تار و پود تولید، تجارت، فرهنگ و اقتصاد کشور حضور دارد. با این حال، شاید مهم‌تر از خود این مناسبت، پرسشی باشد که پیش روی فعالان این صنعت قرار گرفته است؛ آیا «روز ملی صنعت چاپ» توانسته فراتر از یک آیین سالانه، به زمینه‌ای برای گفت‌وگو درباره آینده این صنعت تبدیل شود؟

اسدالله جامی، مدیرکل اسبق دفتر چاپ که در فاصله سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲ مدیریت دفتر چاپ را بر عهده داشته است، از افراد موثر ثبت یازده شهریور به‌عنوان «روز ملی صنعت چاپ»، معتقد است زمان آن رسیده که این مناسبت از قالب مراسم و پیام‌های تبریک فراتر برود و به نقطه آغاز یک گفتمان ملی درباره جایگاه واقعی چاپ در توسعه کشور تبدیل شود. او که بیش از دو دهه پیش در فرآیند ثبت این روز نقش داشت، بر این باور است که صنعت چاپ باید بیش از گذشته در پیوند با اقتصاد، تولید، بسته‌بندی، صادرات، سلامت، کشاورزی، لجستیک و زنجیره اعتماد مورد توجه قرار گیرد.

- یازده شهریور، در دوره مدیریت شما در دفتر چاپ، به‌عنوان روز ملی صنعت چاپ نامگذاری شد، این روز یادآور چه معنا و مفهومی دارد؟

برای من، یازدهم شهریور فقط یک مناسبت در تقویم رسمی کشور نیست؛ مرور تاریخ یک مطالبه است؛ سال‌ها پیش، در فاصله سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲ در دوران مسئولیتم در حوزه چاپ، این موضوع پیگیری شد، تا روزی به نام «صنعت چاپ» در تقویم رسمی کشور ثبت شود و خوشبختانه این اتفاق افتاد. طبیعی است که آن زمان، ثبت این روز برای من و بسیاری از فعالان چاپ، اتفاقی مهم و ارزشمند بود. اما پس از گذشت سال‌ها، فکر می‌کنم یازدهم شهریور می‌تواند معنایی بسیار فراتر از یک بزرگداشت سالانه پیدا کند.

باور دارم هر رخداد بزرگی، اگر قرار باشد به تحولی ماندگار تبدیل شود، به گفتمان پشتیبان نیاز دارد. یک روز ملی، اگر فقط در حد مراسم، پیام تبریک و بزرگداشت باقی بماند، اثرش محدود خواهد بود؛ اما اگر بتواند باب یک گفت‌وگوی جدی را باز کند، می‌تواند گفتمان پشتیبانی که زمینه‌ساز تغییر شود را بیافریند. یازدهم شهریور را از همین منظر می‌بینم؛ فرصتی برای اینکه دوباره درباره جایگاه واقعی چاپ در اقتصاد، تولید، تجارت، بسته‌بندی، سلامت، کشاورزی، صادرات، لجستیک و حتی نظام اعتماد در کشور بلکه جهان گفت‌وگو کنیم.

- مهم‌ترین اتفاقی که باید در حوزه چاپ رقم بخورد چیست؟

به نظرم مهم‌ترین اتفاق، تغییر پارادایم در فهم چاپ است، سال‌هاست به این موضوع فکر می‌کنم و هرچه بیشتر در آن درنگ کرده‌ام، بیشتر به این نتیجه رسیده‌ام که مسئله چاپ ایران، فقط مشکلات اجرایی، هزینه‌ای، تجهیزاتی یا تأمین مواد اولیه نیست؛ هرچند همه این‌ها مهم‌اند. مسئله بنیادی‌تر، نوع نگاه به خودِ چاپ است.

سال‌ها چاپ را عمدتاً در محدوده نشر، کتاب، روزنامه، مجله و محصولات مشابه تعریف کرده‌ایم. این حوزه‌ها همچنان مهم‌اند و جایگاه خود را دارند، اما همه حقیقت چاپ، به آن‌ها محدود نمی‌شود. چاپ امروز بسیار گسترده‌تر از این تعریف سنتی عمل می‌کند. به همین دلیل، معتقدم باید از نگاه محدود به «صنعت چاپ» عبور کنیم و به درک «فراصنعت چاپ» برسیم؛ یعنی چاپ را نه فقط صنعتی در کنار صنایع دیگر، بلکه حوزه‌ای ببینیم که در نقاط مختلف زنجیره ارزش حضور دارد و میان کالا، اطلاعات، اعتماد و بازار پیوند برقرار می‌کند.

- منظورتان از «فراصنعت چاپ» چیست؟

وقتی می‌گویم چاپ یک فراصنعت است، منظورم این نیست، عنوانی جدید و پُرطمطراق برای همان صنعت قدیمی انتخاب کنیم. مسئله، تغییر در سطح نگاه است. چاپ، فقط در محدوده ماشین، کاغذ، مرکب و خدمات فنی تعریف نمی‌شود. در عمل، چاپ با بسیاری از حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی پیوند دارد؛ از تولید صنعتی و بسته‌بندی گرفته تا دارو، غذا، محصولات کشاورزی، صادرات، آموزش، فرهنگ، هویت کالا، اصالت‌سنجی، امنیت و رهگیری.

کالا بدون چاپ، در بسیاری از موارد نه درست معرفی می‌شود، نه اطلاعات لازم را منتقل می‌کند، نه اعتماد لازم را ایجاد می‌کند و نه حتی می‌تواند در یک بازار رقابتی، هویت و قابلیت شناسایی خود را حفظ کند؛ بنابراین، چاپ فقط «پیوست تولید» نیست؛ بلکه بخشی از سازوکار اعتباربخشی، ارتباطدهی و ارزش‌آفرینی است. از این منظر، «فراصنعت چاپ» حوزه‌ای است که اثر آن از مرزهای یک صنف فراتر می‌رود.

- با توجه به نکاتی که گفتید و وضعیت فعلی صنعت چاپ، چرا این تغییر نگاه را تا این اندازه تعیین‌کننده می‌دانید؟

چون تعریف از یک حوزه، فقط یک مسئله واژگانی یا نظری نیست؛ نوع سیاست‌گذاری، سرمایه‌گذاری، آموزش و حتی جایگاه آن حوزه را در برنامه‌های توسعه تعیین می‌کند، اگر چاپ را فقط یک صنف یا یک صنعت محدود ببینیم، طبیعی است که مسائل آن هم در همان سطح دیده شود: ماشین‌آلات، کاغذ، مرکب، تعرفه، مالیات، بیمه، تسهیلات و نیروی انسانی. همه این‌ها مهم‌اند و باید به آن‌ها پرداخت؛ اما اگر در همین‌جا متوقف شویم، بخش بزرگی از واقعیت را ندیده‌ایم.

وقتی چاپ را در نسبت با زنجیره ارزش ببینیم، دامنه مسئله تغییر می‌کند. آن‌وقت از هویت کالا، بسته‌بندی، استاندارد، اصالت، رهگیری، امنیت زنجیره تأمین، اعتماد مصرف‌کننده و اتصال تولید به بازار هم سخن می‌گوییم، در این نقطه، چاپ دیگر فقط مسئله یک صنف نیست؛ بخشی از معماری ارزش‌آفرینی و توسعه است.

- آیا می‌توانید نمونه‌ای از نقش گسترده‌تر چاپ را توضیح دهید؟

یک مثال روشن، صنعت دارو است؛ آنچه روی بسته یک دارو چاپ می‌شود، فقط چند سطر نوشته یا یک طراحی گرافیکی نیست. نام محصول، اطلاعات مصرف، هشدارها، تاریخ تولید و انقضا، شماره سری ساخت، علائم استاندارد، کدهای رهگیری و اطلاعات مربوط به اصالت، بخشی از نظام ایمنی و اعتماد آن محصول‌اند. همین منطق درباره مواد غذایی، محصولات کشاورزی، کالاهای صنعتی، محصولات آرایشی و بهداشتی و بسیاری از کالاهای دیگر نیز صادق است. در اینجا چاپ فقط ظاهر کالا نیست؛ بخشی از هویت، اطلاعات، اعتماد و ارزش نهایی آن است، به همین دلیل است که من از «فراصنعت چاپ» سخن می‌گویم؛ حوزه‌ای که در نقاط متعدد اقتصاد حضور دارد و میان کالا، اطلاعات، اعتماد و بازار پیوند ایجاد می‌کند.

https://media.ibna.ir/d/2024/11/03/4/1381405.jpg?ts=1730636937000

- برمفهوم «گفتمان پشتیبان» تأکید دارید. منظورتان از این تعبیر چیست؟

منظورم مجموعه‌ای از مفاهیم، پرسش‌ها، شواهد و فهم مشترکی است که بتواند به جامعه و تصمیم‌گیران نشان دهد، چاپ چرا مهم است، کجای زنجیره ارزش ایستاده و چرا باید در سطوح بالاتر تصمیم‌گیری دیده شود. به باور من، هیچ تغییر پارادایمی صرفاً با یک تصمیم اداری اتفاق نمی‌افتد. تصمیم لازم است، اما کافی نیست. ممکن است بخشنامه‌ای صادر شود، بودجه‌ای اختصاص پیدا کند یا پروژه‌ای آغاز شود؛ اما اگر فهم مشترکی پشت آن شکل نگرفته باشد، با تغییر مدیران، اولویت‌ها یا شرایط اقتصادی، ممکن است همه‌چیز دوباره به نقطه اول بازگردد.

اما وقتی یک گفتمان شکل می‌گیرد، مسئله دیگر فقط خواست یک مدیر، یک تشکل یا یک گروه نیست؛ به بخشی از فهم جمعی تبدیل می‌شود، معتقدم یازدهم شهریور می‌تواند، یکی از بهترین فرصت‌ها برای آغاز چنین گفت‌وگو و ایجاد چنین گفتمانی باشد.

- مطلع شدم، در حال تدوین و نگارش نهایی یک کتاب با موضوع صنعت چاپ هستید.

بله. کتابی تدوین کرده‌ام که در آستانۀ چاپ است با عنوان «مانیفست، نه، جایگاه بایستۀ فراصنعت چاپ». این اثر حاصل یک تصمیم مقطعی یا یک ایده ناگهانی نیست، حاصل نزدیک به بیست‌وپنج سال فکر کردن، تجربه کردن، مطالعه کردن، دیدن و دوباره پرسیدن درباره چاپ است.

در این سال‌ها چاپ را فقط از بیرون ندیده‌ام؛ با آن زندگی کرده‌ام و با وجود همۀ فراق و فاصله‌ای که ظاهرا با زیست‌بوم آن داشته‌ام از مسائل مدیریتی و اجرایی گرفته تا اقتصاد، توسعه، فناوری، زنجیره ارزش، آموزش و آینده این حوزه، همواره بخشی از ذهن و دغدغه‌ام بوده است. در این میان هرچه بیشتر جلو آمده‌ام، یک پرسش برایم جدی‌تر شده است: آیا آنچه سال‌ها «صنعت چاپ» نامیده‌ایم، واقعاً همه حقیقت چاپ است؟

این کتاب که به آن اشاره کردید، تلاشی برای پاسخ دادن به همین پرسش است؛ نه از موضع شعار و دفاع صرفاً صنفی، بلکه با نگاهی که چاپ را در نسبت با اعتماد، ارزش، اقتصاد، شبکه، سیاست‌گذاری و توسعه می‌بیند.

- چه زمانی منتشر خواهد شد؟

امیدوارم کتاب تا یازدهم شهریور و ایام روز صنعت چاپ منتشر شود و اگر چنین شود، دوست دارم آن را نه پایان سخن، بلکه بخشی از آغاز همین گفت‌وگو بدانم. شاید بد نباشد این را هم بگویم که این کتاب برای من فقط یک کار پژوهشی نیست؛ بلکه نمود و تجلیِ وابستگی ذهنی، مطالعاتی، حرفه‌ای و عاطفی من به جامعه شریف و عزیز چاپ نیز هست؛ من بسیاری از حس‌های خوب، خاطرات و تجربه‌های مانا و ارزشمند، دوستان صفاکیش و وفا مسلک و آموخته‌هایم را از همین عرصه و میدان دارم و گرفته‌ام.

https://media.ibna.ir/d/2026/08/24/4/1464706.jpg?ts=1787569628000

- فکر می‌کنید این بازتعریف چه تأثیری بر سیاست‌گذاری‌ها در صنعت چاپ خواهد داشت؟

تأثیر آن بسیار جدی است؛ وقتی چاپ را فقط یک صنف بدانیم، سیاست‌گذاری هم عمدتاً صنفی خواهد بود. اما وقتی آن را بخشی از زیرساخت اقتصاد و توسعه ببینیم، جایگاهش در سیاست‌های صنعتی، تجاری، صادراتی، کشاورزی، سلامت، استاندارد و حتی اقتصادِ داده نیز تغییر می‌کند. برای مثال، در صادرات محصولات کشاورزی، فقط تولید محصول تعیین‌کننده نیست. بسته‌بندی، شناسه‌گذاری، اطلاعات محصول، رهگیری، هویت تجاری و استاندارد نیز بخشی از همان زنجیره‌اند.

اگر این حلقه‌ها درست دیده نشوند، محصول تولید می‌شود اما نمی‌تواند در بازار داخلی یا جهانی، جایگاه واقعی خود را پیدا کند، پس بازتعریف چاپ فقط یک بحث نظری نیست؛ نگاه ما به توسعه را تغییر می‌دهد.

- با توجه به رشد سریع فناوری دیجیتال و هوش مصنوعی، این‌ها چه نسبتی با آینده چاپ دارند؟ آیا دیجیتال در نهایت جای چاپ را نمی‌گیرد؟

برعکس فکر می‌کنم، دیجیتال شدن، چاپ را حذف نمی‌کند؛ بلکه تعریف آن را عمیق‌تر و پیچیده‌تر می‌کند. امروز داده و شیء بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر وابسته‌اند. شناسه‌های دیجیتال، کدهای رهگیری، بسته‌بندی هوشمند، چاپ متغیر، اطلاعات برخط و فناوری‌های نو، همه در حال ایجاد پلی میان جهان فیزیکی و جهان داده‌ها هستند.

یک کالا در جهان واقعی وجود دارد، اما هویت، اطلاعات، اصالت و قابلیت پیگیری آن تا حد زیادی در جهان داده‌ها تعریف می‌شود، این دو جهان باید به هم متصل شوند و چاپ، یکی از مهم‌ترین نقاط این اتصال است؛ بنابراین، من آینده چاپ را نه در تقابل با دیجیتال، بلکه در هم‌نشینی و هم‌افزایی با دیجیتال می‌بینم.

- در این نگاه، آینده چاپ در ایران چگونه باید تعریف شود؟

نخست باید از خودمان بپرسیم: آیا می‌خواهیم چاپ فقط زنده بماند، یا می‌خواهیم نقش واقعی خود را در توسعه کشور پیدا کند؟

زنده ماندن با نقش‌آفرینی تفاوت دارد. زنده ماندن ممکن است با حمایت‌های مقطعی امکان‌پذیر باشد؛ اما نقش‌آفرینی نیازمند بازتعریف، بازآرایی و بازاندیشی است، من آینده چاپ ایران را در پیوند با تولید و صنعت، کشاورزی و صادرات، دارو و سلامت، بسته‌بندی، لجستیک و رهگیری، استاندارد و اصالت، اقتصاد داده و البته فرهنگ و نشر می‌بینم. اگر این پیوندها درست فهم و طراحی شوند، چاپ می‌تواند از یک حوزه صرفاً مطالبه‌گر به یکی از سازندگان ارزش در اقتصاد ملی تبدیل شود.

- نقش دولت را چگونه می‌بینید؟

دولت نباید متولی همه امور باشد، اما نمی‌تواند نسبت به قواعد بازی هم بی‌تفاوت بماند، دولت باید بیشتر در مرکز تنظیم قواعد بایستد تا در مرکز همه فعالیت‌ها؛ یعنی استانداردهای روشن ایجاد کند، موانع اتصال را کاهش دهد، زمینه نوآوری را تقویت کند، داده‌های لازم را فراهم سازد و همکاری میان بخش خصوصی، دانشگاه، صنف و نهادهای تخصصی را تسهیل کند. اگر قرار است چاپ به یک فراصنعت تبدیل شود، دیگر نمی‌توان آن را فقط با منطق یک دستگاه اداری محدود اداره کرد؛ این حوزه نیازمند نگاه شبکه‌ای است.

- آیا خودِ جامعه چاپ هم باید تغییر کند؟

قطعاً، تغییر پارادایم فقط از بیرون نمی‌آید. اگر می‌خواهیم دیگران چاپ را بزرگ‌تر و عمیق‌تر ببینند، خودِ ما هم باید آن را در همین ابعاد ببینیم باید از دفاع صرفاً صنفی فاصله بگیریم و به زبان اقتصاد، توسعه، فناوری، زنجیره ارزش و صادرات مسلط شویم و با این زبان حرف بزنیم. باید دانشگاه را جدی‌تر وارد میدان کنیم، داده تولید کنیم، تجربه‌های موفق را مستند کنیم و میان بنگاه‌ها، نهادهای سیاست‌گذار، دانشگاه‌ها و صنایع دیگر پیوندهای جدید بسازیم.

به‌نظرم پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که «چه چیزی به چاپ داده شود؟» پرسش مهم‌تر این است که: «چاپ چگونه می‌تواند نقش بزرگ‌تری در آینده اقتصاد ایران ایفا کند؟»

https://media.ibna.ir/d/2026/08/24/4/1464710.jpg?ts=1787569747000

- و اگر یازده شهریور قرار باشد نقطه آغاز این گفت‌وگو باشد، این گفت‌وگو باید از کجا شروع شود؟

از یک مکث؛ از اینکه دست‌کم یک‌بار، به‌جای تکرار صرف مشکلات روزمره، از خودِ مفهوم چاپ بپرسیم. نشست‌ها و گفت‌وگوها نباید فقط درباره کاغذ، ماشین، تعرفه و دشواری‌های جاری باشند؛ باید درباره جایگاه چاپ در معماری اقتصاد ملی نیز سخن بگویند. دانشگاهیان، صنعت‌گران، سیاست‌گذاران، فعالان بسته‌بندی، صادرکنندگان، متخصصان فناوری و دیگر ذی‌نفعان باید بتوانند در یک گفت‌وگوی چندصدایی کنار یکدیگر قرار بگیرند. اگر قرار است پارادایم تغییر کند، این تغییر باید از دل چنین گفت‌وگویی عبور کند.

یازده شهریور می‌تواند چنین فرصتی باشد؛ روزی که فقط گذشته را گرامی نمی‌دارد، بلکه آینده را موضوع اندیشیدن قرار می‌دهد.

- اگر بخواهید پیام اصلی خود، در روز ملی صنعت چاپ امسال را در یک جمله بیان کنید، چه می‌گویید؟

چاپ را فقط یک صنف نبینیم؛ چاپ یک فراصنعتِ پیونددهنده تولید، اطلاعات، کالا، اعتماد و بازار است؛ اما این جمله را نه پایان بحث، بلکه آغاز آن می‌دانم. این نگاه باید با شواهد اقتصادی، تجربه‌های جهانی، تحلیل‌های سیاستی و برنامه‌های آموزشی و نهادی همراه شود تا از سطح شعار فراتر برود.

اگر بخواهم در یازده شهریور فقط بر یک نکته تأکید کنم، آن نکته این است؛ آینده چاپ فقط با نوسازی فنی ساخته نمی‌شود؛ با نوسازی در فهم ما از چاپ نیز ساخته می‌شود. هر اندازه این حوزه را دقیق‌تر، عمیق‌تر و در نسبت با دیگر بخش‌های اقتصادی و فرهنگی کشور ببینیم، امکان تصمیم‌گیری درست‌تر، حمایت مؤثرتر و آینده‌سازی واقعی‌تر برای آن فراهم می‌شود. چاپ فقط یک صنعت نیست؛ بخشی از سازوکار اعتماد، پیوند و ارزش در جامعه معاصر است. و شاید یازدهم شهریور، بیش از آنکه فقط روزی برای یادآوری گذشته باشد، فرصتی باشد برای اینکه با صدایی روشن‌تر و زبانی دقیق‌تر، درباره آینده چاپ ایران گفت‌وگو کنیم.

چون باور من این است که تغییر پارادایم با یک کتاب، یک مصاحبه یا یک تصمیم اداری اتفاق نمی‌افتد، تغییر پارادایم زمانی آغاز می‌شود که یک جامعه، درباره مسئله خود با واژه‌ها، پرسش‌ها و افق‌های جدید شروع به فکر کردن کند و شاید یازده شهریور بتواند یکی از همان روزها باشد.

همچنین با آنکه چاپ امروزه، بسیار فراتر از قلمرو نشر و کتاب رفته و به‌مثابه فراصنعت و زیرساختِ توسعه پایدار، در صنعت، کشاورزی، فرآورده‌های دامی، دارویی و بهداشتی، تجارت، خلق ارزش افزوده و شکل‌گیری ارتباط و اعتماد در بازار، نقشی شگرف یافته است، پیوند دیرین و ممتاز آن با کتاب اما همچنان پابرجاست. شاید «ایبنا» با انتخاب عنوان «خبرگزاری چاپ و کتاب» بتواند هم‌زمان بازتاب‌دهنده این پیوند تاریخی و تبیین جایگاه نوین چاپ باشد. و اگر تأسیس خبرگزاریِ مستقلِ چاپ هنوز میسر نیست، ایجاد بخشی مستقل برای چاپ در ایبنا می‌تواند گامی مؤثر در گفتمان‌سازی، نزدیک شدن به نگاه جهانی به چاپ و کاستن از خلأ رسانه‌ای این فراصنعت باشد.


چه بلایی سر کتاب‌خوان‌های ۱۲ ساله می‌آید؟

چه بلایی سر کتاب‌خوان‌های ۱۲ ساله می‌آید؟

در ۱۲سالگی، رابطه‌ی بسیاری از کودکان با کتاب تغییر می‌کند؛ سنی که مدرسه، گوشی و تغییر علایق، رقیب تازه‌ای برای کتاب‌خوانی می‌شوند. چرا بعضی از کتاب‌خوان‌های کودک در این نقطه کتاب را کنار می‌گذارند؟

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): یک کودک ۹ ساله ممکن است ساعت‌ها در دنیای هری پاتر، داستان‌های خنده‌دار یا ماجراهای یک قهرمان خیالی بماند. سه سال بعد، همان کودک شاید برای خواندن چند صفحه بهانه بیاورد. چه اتفاقی افتاده است؟ پژوهش تازه‌ای در بریتانیا نشان می‌دهد شدیدترین افت علاقه و عادت به مطالعه در سال‌های آغاز نوجوانی رخ می‌دهد؛ سنی که در ایران نیز تقریباً با ورود دانش‌آموز به دوره‌ی متوسطه و تغییر جدی سبک زندگی او هم‌زمان است.

۱۲ سالگی را می‌شود یکی از عجیب‌ترین مرزهای زندگی یک کتاب‌خوان دانست. کودک هنوز آن‌قدر بزرگ نشده که دنیای کودکی را کاملاً پشت سر گذاشته باشد و آن‌قدر هم کوچک نیست که همچنان هر کتابی را که پدر و مادر پیشنهاد می‌کنند، با اشتیاق بخواند. انتخاب‌هایش عوض می‌شود، دوستانش اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند، مدرسه جدی‌تر می‌شود و صفحه‌ی گوشی و شبکه‌های اجتماعی هم رقیب تازه‌ای برای کتاب هستند.

در همین سن است که بعضی از کتاب‌خوان‌های پرشور، آرام‌آرام از قفسه‌ی کتاب فاصله می‌گیرند.

افت مطالعه از کجا شروع می‌شود؟

گزارش سال ۲۰۲۶ مؤسسه‌ی National Literacy Trust بر اساس پاسخ‌های بیش از ۱۲۵ هزار کودک و نوجوان ۵ تا ۱۸ ساله در بریتانیا تهیه شده است. نتایج امسال یک خبر خوب هم داشت: پس از چند سال کاهش، میزان لذت بردن از مطالعه و مطالعه‌ی روزانه کمی افزایش پیدا کرده است. با این حال، ارقام همچنان پایین‌تر از یک دهه‌ی قبل هستند. در سال ۲۰۲۶، ۳۶.۱ درصد از کودکان و نوجوانان ۸ تا ۱۸ ساله گفته‌اند که از مطالعه در اوقات فراغت لذت می‌برند؛ این رقم در سال ۲۰۱۶، ۵۸.۶ درصد بود.

اما قسمت جالب‌تر ماجرا به سن مربوط می‌شود.

گزارش دیگری از همین مؤسسه که بر تجربه‌ی بیش از ۸۰ هزار نوجوان ۱۱ تا ۱۶ ساله تکیه دارد، می‌گوید شدیدترین افت مشارکت در مطالعه در سال‌های آغاز نوجوانی اتفاق می‌افتد. یعنی همان دوره‌ای که کودک کم‌کم تبدیل به نوجوان می‌شود. پس شاید مسئله این نباشد که یک روز صبح، نوجوان ناگهان تصمیم می‌گیرد «دیگر کتاب نمی‌خوانم». رابطه‌ی او با کتاب آرام‌آرام تغییر می‌کند.

۱۲ سالگی؛ سنی که کتاب باید انتخاب شود

یک تفاوت مهم میان کودک و نوجوان این است که کودک بیشتر با پیشنهاد دیگران کتاب می‌خواند. والدین، معلم، کتابدار یا حتی دوست خانوادگی می‌توانند کتابی را جلوی او بگذارند و او را به خواندنش ترغیب کنند. نوجوان اما می‌خواهد خودش انتخاب کند. این انتخاب می‌تواند برای والدین عجیب باشد. ممکن است نوجوانی که تا چند سال پیش داستان‌های کلاسیک کودک می‌خوانده، حالا فقط رمان‌های فانتزی بخواهد. دیگری سراغ کمیک و رمان گرافیکی برود. یکی دیگر کتابی درباره فوتبال، موسیقی، حیوانات، بازی‌های ویدئویی یا یک شخصیت مشهور بخواهد. ممکن است بزرگسال بگوید: «این که کتاب حساب نمی‌شود.»

دقیقاً همین‌جا احتمال دارد مشکل شروع شود. پژوهش‌های National Literacy Trust نشان می‌دهد آزادی انتخاب کتاب و ارتباط آن با علایق شخصی کودک و نوجوان، از عوامل مهم انگیزه برای مطالعه است. پیشنهاد دوستان، خانواده و معلمان، جلد جذاب و حتی ارتباط کتاب با فیلم و سریال هم می‌تواند به حفظ این رابطه کمک کند.

یعنی اگر نوجوانی در ۱۲سالگی به کمیک علاقه پیدا کرده، شاید بهترین واکنش این نباشد که کتاب را از دستش بگیریم و رمانی «جدی‌تر» به او بدهیم. شاید باید بگذاریم همان کمیک، دروازه‌ی ورودش به کتاب‌های بعدی باشد.

وقتی مدرسه جدی‌تر می‌شود

در ایران، ۱۲ سالگی یک نقطه‌ی عطف مهم است. کودک از فضای دبستان فاصله می‌گیرد و وارد دوره‌ی متوسطه‌ی اول می‌شود. برنامه‌ی درسی تغییر می‌کند، تعداد درس‌ها بیشتر می‌شود و تکالیف و امتحان‌ها سهم بزرگ‌تری از زمان روزانه را می‌گیرند. برای یک کودک دبستانی، خواندن می‌تواند بخشی از بازی و اوقات فراغت باشد. برای نوجوان، همان زمان ممکن است میان تکلیف، کلاس، امتحان، بازی، گوشی و معاشرت با دوستان تقسیم شود. در چنین شرایطی، کتابی که هیچ ارتباطی با زندگی و علاقه‌ی او ندارد، شانس زیادی برای برنده شدن ندارد.

البته اینجا باید درباره‌ی ایران با احتیاط حرف زد. در جست‌وجوی منابع تازه، داده‌ی ملی هم‌سنگ پژوهش National Literacy Trust که بتواند دقیقاً نشان دهد علاقه به مطالعه در ۱۲سالگی در ایران چقدر افت می‌کند، پیدا نمی‌شود. بنابراین نمی‌توانیم بگوییم نوجوان ایرانی دقیقاً همان الگوی آماری نوجوان بریتانیایی را تجربه می‌کند.

اما ۱۲ سالگی در ایران نیز همان مرز مهم میان کودکی و نوجوانی است و همین موضوع، پرسش پژوهش بریتانیا را برای ما قابل تأمل می‌کند: آیا کتاب‌هایی که برای کودکان می‌خریم، برای نوجوانی که وارد متوسطه شده هنوز جذاب‌اند؟

شاید مشکل خود کتاب خواندن نباشد

یکی از نکات جالب پژوهش جدید این است که نوجوانانی که علاقه‌ی کمی به مطالعه دارند، الزاماً مطالعه را بی‌فایده نمی‌دانند. بسیاری از آن‌ها همچنان ارزش خواندن را برای یادگیری، شناخت خود و دیگران و آرامش درک می‌کنند. پژوهش National Literacy Trust همچنین نشان می‌دهد حتی میان کسانی که از مطالعه لذت نمی‌برند، بیش از سه نفر از هر پنج نفر دست‌کم ماهی یک‌بار چیزی می‌خوانند. پس جمله‌ی «نوجوان‌ها دیگر کتاب نمی‌خوانند» شاید کمی ساده‌انگارانه باشد. ممکن است نوجوان کتابی را که معلم معرفی کرده نخواند، اما کمیک بخواند. ممکن است رمان ۴۰۰ صفحه‌ای را کنار بگذارد، اما داستانی را که از روی یک فیلم یا سریال ساخته شده دنبال کند. ممکن است سراغ کتابی که مادرش پیشنهاد کرده نرود، اما کتابی را که دوستش معرفی کرده تا نیمه‌شب بخواند. در واقع، شکل رابطه با مطالعه تغییر می‌کند.

هری پاتر هنوز جواب می‌دهد؟

اینجا یک سؤال جالب درباره‌ی بازار کتاب کودک و نوجوان پیش می‌آید: چرا بعضی کتاب‌ها می‌توانند نوجوان را از این مرز عبور دهند؟

هری پاتر یکی از واضح‌ترین نمونه‌هاست. کودکی که در ۹ یا ۱۰ سالگی وارد دنیای هاگوارتز شده، ممکن است در ۱۲ یا ۱۳ سالگی همچنان دنبال کردن داستان را ادامه دهد. دلیلش احتمالاً فقط جذابیت داستان نیست؛ جهان کتاب با بزرگ‌تر شدن خواننده گسترش پیدا می‌کند و شخصیت‌ها نیز همراه او تغییر می‌کنند. این ویژگی برای کتاب نوجوان اهمیت زیادی دارد. نوجوان باید احساس کند کتاب برای نسخه‌ی جدید خودش نوشته شده است.

اگر کتاب هنوز با او مثل یک کودک ۸ ساله حرف بزند، احتمال دارد آن را کنار بگذارد. اگر هم ناگهان وارد دنیایی کاملاً جدی و بزرگسالانه شود، ممکن است احساس کند کتاب برای او ساخته نشده است. در این فاصله، ادبیات نوجوان باید جایی برای تجربه کردن، خندیدن، ترسیدن، عاشق شدن، خیال‌پردازی و حتی بی‌حوصلگی داشته باشد.

بچه‌ها چه می‌خواهند بخوانند؟

پژوهش National Literacy Trust یک پاسخ ساده دارد: چیزی را که برایشان مهم است.

این مؤسسه در توصیه‌های خود بر امکان انتخاب شخصی تأکید می‌کند و پیشنهاد می‌دهد دامنه‌ی تعریف «خواندن» گسترده‌تر شود؛ از رمان و داستان کوتاه تا کمیک، رمان گرافیکی، مجله، شعر و آثار غیرداستانی. در داده‌های سال ۲۰۲۵، ۲۹.۲ درصد از کودکان و نوجوانان مورد بررسی گفته‌اند کمیک یا رمان گرافیکی می‌خوانند و ۲۱.۳ درصد مجله می‌خوانند.

این نکته برای بازار ایران هم قابل توجه است. شاید نوجوانی که حاضر نیست «یک رمان ۳۰۰ صفحه‌ای» بخواند، عاشق یک رمان گرافیکی ۲۰۰ صفحه‌ای شود. شاید نوجوانی که داستان‌های تخیلی را دوست ندارد، کتابی درباره‌ی فوتبال یا نجوم را تا آخر بخواند. شاید نوجوانی که از تکلیف خواندن فراری است، اگر خودش کتاب را انتخاب کند، چند ساعت بی‌وقفه مطالعه کند. در همه‌ی این موارد، اتفاق اصلی این است که خواننده حق انتخاب پیدا می‌کند.

پس با کتاب‌خوان ۱۲ ساله چه کنیم؟

شاید نخستین کار، نترسیدن از تغییر سلیقه‌ی او باشد. اگر کودک یک روز از داستان‌های فانتزی به کمیک رفت، قرار نیست کتاب‌خوانی‌اش تمام شده باشد. اگر چند ماه فقط کتاب‌های طنز خواند، لازم نیست فوراً او را به سمت آثار «جدی‌تر» هل بدهیم. اگر یک مجموعه‌ی خاص را چند بار خواند، تکرار هم بخشی از تجربه‌ی خواندن است. مسئله این است که نوجوان خودش را همچنان یک خواننده بداند. این احساس در ۱۲سالگی اهمیت زیادی پیدا می‌کند؛ چون نوجوان در همین سن دارد درباره‌ی هویت خودش تصمیم می‌گیرد: چه موسیقی‌ای دوست دارد، چه فیلمی می‌بیند، با چه کسانی دوست است و چه چیزهایی برایش مهم‌اند. کتاب هم باید جایی در همین تصویر از خود پیدا کند. شاید بنابراین سؤال درست این نباشد که «چرا بچه‌ها در ۱۲سالگی دیگر کتاب نمی‌خوانند؟»

سؤال بهتر این است: «آیا ما در ۱۲سالگی هنوز کتاب‌هایی به آن‌ها پیشنهاد می‌کنیم که دلشان می‌خواهد بخوانند؟»

اگر پاسخ منفی باشد، شاید بخشی از آن کودک‌های کتاب‌خوان هنوز همان‌جا هستند؛ فقط از قفسه‌ای که ما برایشان چیده‌ایم، بیرون رفته‌اند.


مکالمه پیشرفته TALK PRO


انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی


کتاب فراتر از متن؛ چگونه طراحی، مخاطب را جذب می‌کند؟

کتاب فراتر از متن؛ چگونه طراحی، مخاطب را  جذب می‌کند؟

در عصر سلطه کتاب‌های دیجیتال، کتاب چاپی فقط با محتوا زنده نمی‌ماند؛ طراحی جلد، فرم و تجربه لمسی، هویت تازه‌ای به آن می‌بخشند که می‌تواند با خلاقیت بصری، توجه مخاطب را دوباره جلب کند.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ ساره گودرزی: کتاب، پیش از آنکه خوانده شود، دیده می‌شود. در بازار نشر، جلد نخستین نقطه تماس مخاطب با یک اثر است و می‌تواند در چند ثانیه تصویری اولیه از فضای کتاب، محتوای آن و حتی جایگاهش در بازار ارائه کند. از این منظر، طراحی جلد تنها یک فعالیت گرافیکی در حاشیه تولید کتاب نیست، بلکه بخشی از فرآیند معرفی و ارتباط با مخاطب به شمار می‌رود.

جنس جلد، نوع چاپ، ضخامت، شیوه صحافی، ترکیب‌بندی بصری و حتی نحوه بسته‌بندی می‌توانند در شکل‌گیری این ارتباط مؤثر باشند. جلد سخت به دلیل دوام و طول عمر بیشتر، همچنان یکی از انتخاب‌های رایج برای آثار نفیس و ماندگار است، اما سال‌های اخیر برخی ناشران تلاش کرده‌اند از قالب‌های متعارف فاصله بگیرند و با استفاده از مواد و ساختارهای متفاوت، تجربه‌ای تازه از کتاب فیزیکی به مخاطب ارائه دهند.

این تغییر رویکرد را می‌توان بخشی از تلاش صنعت نشر برای حفظ جذابیت کتاب چاپی در دوره‌ای دانست که مخاطب با گزینه‌های متعددی همچون کتاب الکترونیک، کتاب صوتی و انواع محتوای دیجیتال مواجه است. در چنین شرایطی، کتاب فیزیکی برای متمایز شدن، علاوه بر محتوای خواندنی، می‌تواند بر ویژگی‌هایی تکیه کند که در نسخه‌های دیجیتال وجود ندارند؛ از کیفیت کاغذ و فرم جلد گرفته تا عناصر لمسی و تعاملی.

کتاب فراتر از متن؛ چگونه طراحی، مخاطب کتاب را  جذب می‌کند؟

کتابی با یک کیسه خون؛ تجربه‌ای متفاوت در بازار نشر

اوایل مردادماه، کتابی با ظاهری متفاوت وارد بازار نشر شد؛ اثری که طراحی جلد آن با یک کیسه حاوی مایع سرخ‌رنگ انجام شده بود. همین ویژگی، در کنار گرافیک متفاوت، این کتاب را از نمونه‌های متعارف بازار متمایز کرد و موجب شد در فضای مجازی مورد توجه قرار گیرد.

این اثر با تیراژ ۵۰۰ نسخه و با وجود قیمت نسبتاً بالا، در مدت حدود دو هفته در بازار ناموجود شد. این اتفاق از این جهت قابل توجه است که در شرایط اقتصادی امروز نشر، موفقیت یک کتاب با تیراژ محدود و طراحی پرهزینه می‌تواند نشانه‌ای از ظرفیت بازار برای تجربه‌های متفاوت باشد.

البته استقبال از چنین اثری را نمی‌توان صرفاً به ظاهر متفاوت آن نسبت داد. طراحی زمانی می‌تواند در موفقیت کتاب نقش داشته باشد که بتواند کنجکاوی مخاطب را برانگیزد و در عین حال با هویت اثر ارتباط برقرار کند. به همین دلیل، پشت چنین طراحی‌هایی معمولاً فرآیندی طولانی‌تر از طراحی یک جلد معمولی وجود دارد.

سعید زاشکانی، مدیر هنری و طراح جلد این اثر، درباره روند طراحی و آماده‌سازی آن به ایبنا گفت: فرایند طراحی و آماده‌سازی کتاب حدود هشت ماه طول کشید. این کار برای ما یک طراحی ساده و عادی نبود و برای متفاوت بودن آن برنامه‌ریزی‌های مختلفی انجام دادیم.

طراحی یک کتاب با چنین ساختاری، تنها به انتخاب یک تصویر یا اجرای یک ایده گرافیکی محدود نمی‌شود. طراح باید میان ایده اولیه، امکانات فنی، مواد مورد نیاز، قابلیت تولید، هزینه و تجربه‌ای که قرار است مخاطب هنگام مواجهه با کتاب داشته باشد، هماهنگی ایجاد کند. در این میان، بخش قابل توجهی از جذابیت چنین آثاری به فرآیند اجرایی آنها بازمی‌گردد. هرچه کتاب از ساختارهای استاندارد فاصله بگیرد، مراحل آماده‌سازی، تولید و صحافی نیز پیچیده‌تر می‌شود و نیاز به برنامه‌ریزی و آزمون‌های بیشتری پیدا می‌کند.

از سوی دیگر، موفقیت یک طراحی متفاوت زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که واکنش مخاطب نیز فراتر از انتظار اولیه باشد. انتشار تصاویر کتاب در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند دامنه دیده‌شدن آن را افزایش دهد و مخاطبانی را که شاید در شرایط عادی به سراغ چنین اثری نمی‌رفتند، با آن آشنا کند.

زاشکانی درباره واکنش بازار به این اثر گفت: اجرایی شدن کار ایده سخت و زمان‌بری بود، اما در نهایت آن چیزی شد که دوست داشتیم بشود و فکر کنم به لطف فضای مجازی خیلی دیده شد و استقبال خوبی هم از آن شد. الان چاپ دوم کتاب آماده انتشار است.

این تجربه در مقایسه با برخی آثار مشابه نیز قابل توجه است. کتاب‌هایی که با طراحی‌های غیرمتعارف عرضه می‌شوند، لزوماً از همان ابتدا با استقبال گسترده مواجه نمی‌شوند و گاهی مخاطب برای شناخت و پذیرش فرم جدید آنها به زمان نیاز دارد. در این نمونه اما، فاصله میان عرضه و تمام شدن نسخه‌های چاپ اول کوتاه بوده است.

چنین اتفاقی می‌تواند برای ناشر یک پیام روشن داشته باشد؛ مخاطب امروز الزاماً از کتابی که ظاهر متفاوتی دارد، فاصله نمی‌گیرد؛ بلکه اگر تفاوت در طراحی بتواند حس کنجکاوی و تجربه تازه‌ای ایجاد کند، حتی ممکن است به یکی از عوامل اصلی جلب توجه او تبدیل شود.

زاشکانی در توضیح تفاوت این تجربه با آثار پیشین مجموعه می‌گوید: تجربه این اثر برای ما خاص و ویژه بود، مابقی کتاب‌های ما که در همین فضا و شبیه چنین جلدهایی تولید شده بودند، ابتدا کم فروخته می‌شد و به مرور در بازار شناخته می‌شدند اما این کتاب اینگونه نبود.

کتاب فراتر از متن؛ چگونه طراحی، مخاطب کتاب را  جذب می‌کند؟

وقتی تیراژ محدود به یک امکان تبدیل می‌شود

یکی از جنبه‌های قابل تأمل این تجربه، ارتباط میان تیراژ پایین کتاب در ایران و امکان اجرای طراحی‌های دستی و پیچیده است. صنعت نشر ایران سال‌هاست با کاهش تیراژ و افزایش هزینه‌های تولید مواجه است؛ مسئله‌ای که از منظر اقتصادی یک ضعف به شمار می‌رود، اما در تولید برخی آثار خاص می‌تواند امکان تجربه‌های متفاوت را فراهم کند.

وقتی تعداد نسخه‌های تولیدی محدود باشد، استفاده از برخی فرایندهای دستی و اجرای جزئیات زمان‌بر امکان‌پذیرتر است. در مقابل، تولید انبوه کتاب نیازمند استانداردسازی و کاهش زمان و هزینه تولید است و همین موضوع می‌تواند امکان اجرای برخی ایده‌های خاص را محدود کند. بنابراین، تجربه این کتاب را می‌توان نمونه‌ای از تبدیل یک محدودیت ساختاری به یک ظرفیت دانست؛ ظرفیتی که البته فقط در صورت وجود بازار و مخاطب مناسب می‌تواند به موفقیت اقتصادی منجر شود.

در همین زمینه، زاشکانی درباره ظرفیت‌های صنعت چاپ و صحافی ایران گفت: تکنیک چاپ در ایران بسیار پیشرفته و خاص است، از آنجایی که تیراژ کتاب به دلایل مختلف در ایران محدود است، اجرای چنین طرح‌هایی فقط در ایران قابل اجرا است، در خارج از ایران اغلب تیراژ کتاب‌ها بالاتر است و نمی‌توانند طراحی و صحافی دستی ما را به این شکل داشته باشند، نهایتا پاپ‌آپ کار می‌کنند، چون بخش زیادی از روند اجرایی این کارها دستی است.

این نکته نشان می‌دهد که نوآوری در کتاب تنها به ایده طراح وابسته نیست و ظرفیت‌های فنی تولید نیز در آن نقش دارند. در واقع، طراحی زمانی می‌تواند به محصول نهایی تبدیل شود که امکانات چاپ، صحافی، مواد اولیه و نیروی انسانی مورد نیاز برای اجرای آن در دسترس باشد. از سوی دیگر، تفاوت میان تولید محدود و تولید انبوه می‌تواند جایگاه چنین کتاب‌هایی را نیز تغییر دهد. کتابی که در تیراژ محدود و با فرآیند دستی تولید می‌شود، ممکن است علاوه بر کارکرد مطالعاتی، ارزش هنری و کلکسیونی نیز پیدا کند؛ مسئله‌ای که می‌تواند گروه دیگری از مخاطبان را به بازار کتاب وارد کند.

از مخاطب جوان ایرانی تا موزه‌ها و کلکسیونرهای خارجی

این کتاب تنها در بازار داخلی مورد توجه قرار نگرفته است. ظاهر متفاوت آن باعث شده مخاطبانی از خارج از کشور نیز نسبت به خرید یا تولید نسخه‌های دیگر آن علاقه نشان دهند. چنین واکنشی می‌تواند نشان دهد که کتاب‌های خاص، فراتر از مرزهای بازار معمول نشر، ظرفیت تبدیل شدن به محصولات فرهنگی و هنری قابل عرضه در بازارهای بین‌المللی را دارند.

در همین حال، تفاوت نوع مخاطبان داخلی و خارجی نیز قابل توجه است. در بازار ایران، نسل جوان بیشتر به این تجربه متفاوت واکنش نشان داده، در حالی که تماس‌های خارجی عمدتاً از سوی موزه‌ها و کلکسیونرها بوده است. این مسئله می‌تواند بیانگر تفاوت در نوع نگاه به کتاب‌های خاص در بازارهای مختلف باشد.

زاشکانی در این‌باره توضیح داد: در این مدت محدود ما از ژاپن، لهستان، مراکش و عراق برای خرید این کتاب و امکان تولید آن‌ به زبان‌های دیگر درخواست‌های زیادی داشتیم اما به دلیل قانون کپی‌رایت، سختی‌های حمل و نقل و مسائلی مثل انتقال پول عملا امکان ثبت سفارش نداریم.

او همچنین درباره نوع مخاطبان این اثر در داخل و خارج از کشور گفت: مشتریانی که از خارج کشور تماس گرفتند، اغلب از موزه‌ها و کلکسیونرها بودند اما در ایران نسل جدید و جوان‌ها مخاطب ما بودند و هستند.

سعید زاشکانی

هزینه تولید در برابر قدرت خرید مخاطب

طراحی متفاوت اگرچه می‌تواند به تمایز یک کتاب کمک کند، اما معمولاً بدون هزینه نیست. استفاده از مواد خاص، طراحی اختصاصی، اجرای دستی و افزایش زمان تولید، هزینه تمام‌شده کتاب را بالا می‌برد. این مسئله در شرایطی که قیمت کتاب برای بخش قابل توجهی از مخاطبان به یک عامل تعیین‌کننده تبدیل شده، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

از همین رو، یکی از چالش‌های ناشر در تولید کتاب‌های خاص، ایجاد تعادل میان کیفیت و خلاقیت از یک سو و قیمت قابل پرداخت از سوی دیگر است. اگر هزینه طراحی و تولید مستقیماً به قیمت نهایی منتقل شود، ممکن است بخشی از مخاطبان از خرید کتاب صرف‌نظر کنند.

در این نمونه، ناشر تلاش کرده است هزینه‌های اضافه ناشی از طراحی متفاوت را تا حد امکان کنترل کند. تیراژ محدود، هزینه تولید هر نسخه را افزایش می‌دهد و تولید یک عنصر جانبی مانند کیسه خون مصنوعی نیز هزینه‌ای جداگانه دارد؛ با این حال، حفظ قیمت برای مخاطب به‌عنوان یک هدف در نظر گرفته شده است.

زاشکانی درباره قیمت‌گذاری این اثر گفت: این کتاب در ۵۸۰ صفحه چاپ شده و تهیه کیسه خون مصنوعی نیز هزینه مجزا و متفاوتی داشته، اما تلاش کردیم که روی قیمت نهایی اثر، تاثیر نگذارد. برای چاپ دوم هم سعی کردیم حاشیه سود خود را پایین بیاوریم و با قیمت قبل به دست مخاطبان برسانیم.

این رویکرد از یک منظر دیگر نیز قابل توجه است؛ زیرا نشان می‌دهد طراحی متفاوت الزاماً نباید به محصولی لوکس و دور از دسترس تبدیل شود. اگر ناشر بتواند بخشی از هزینه‌های تولید را مدیریت کند، کتاب خاص می‌تواند همچنان در دسترس طیف گسترده‌تری از مخاطبان قرار گیرد.

آیا طراحی متفاوت می‌تواند به رونق کتابفروشی‌ها کمک کند؟

مسئله طراحی کتاب را نمی‌توان جدا از وضعیت کلی بازار نشر و کتابفروشی‌ها بررسی کرد. کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه‌های تولید و توزیع و تعطیلی برخی کتابفروشی‌ها، شرایطی را ایجاد کرده که ناشران برای جلب مخاطب نیازمند راهکارهای تازه هستند.

در چنین شرایطی، کتابی که بتواند توجه مخاطب را در فضای مجازی و سپس در فضای واقعی کتابفروشی جلب کند، می‌تواند نقشی فراتر از فروش یک عنوان مشخص داشته باشد. دیده‌شدن چنین آثاری می‌تواند توجه مخاطب را دوباره به کتابفروشی و کتاب فیزیکی جلب کند. البته این مسئله نیازمند نگاه جمعی در صنعت نشر است. موفقیت یک کتاب خاص زمانی می‌تواند به رونق بازار کمک کند که میان ناشر، کتابفروشی، طراح و مخاطب ارتباط مناسبی برقرار باشد و موفقیت یک اثر به‌عنوان فرصتی برای تقویت کل زنجیره نشر دیده شود.

زاشکانی با اشاره به وضعیت کتابفروشی‌ها گفت: در ماه‌های اخیر چندین کتابفروشی بزرگ تعطیل شدند، در این میان وقتی کتاب پرمخاطب تولید می‌کنیم، از سوی برخی همکاران ناشر بازخوردهایی می‌بینیم که خیلی خوشایند نیست، در حالی که انتشار این آثار می‌تواند در سطح کلان به نفع جامعه نشر باشد و در نهایت چراغ کتابفروشی‌ها را روشن نگه دارد.

کتاب فراتر از متن؛ چگونه طراحی، مخاطب کتاب را  جذب می‌کند؟

ساختارشکنی در طراحی جلد باید به هویت منجر شود، نه صرفاً تفاوت

طراحی جلد کتاب در سال‌های اخیر بیش از گذشته به یکی از عناصر مهم در معرفی و هویت‌بخشی به آثار منتشرشده تبدیل شده است. در شرایطی که مخاطب با انبوهی از کتاب‌ها در کتاب‌فروشی‌ها و همچنین تصاویر جلدها در فضای مجازی مواجه است، طراحی متفاوت و خلاقانه می‌تواند در جلب توجه مخاطب نقش مؤثری داشته باشد. با این حال، استفاده از ایده‌های تازه و شکستن کلیشه‌های رایج، در کنار جذابیت بصری، نیازمند توجه به محتوای کتاب، شناخت مخاطب، هزینه‌های تولید و امکانات صنعت نشر است. در همین زمینه، حسن کریم‌زاده، طراح و گرافیست، درباره ضرورت و چگونگی طراحی جلدهای جدید و متفاوت، وضعیت طراحی اکولوژیک و تعاملی و همچنین استانداردهای حرفه‌ای طراحی جلد توضیح داده است.

حسن کریم‌زاده، طراح و گرافیست، درباره طراحی جلدهای جدید و متفاوت گفت: از نظر من شکستن کلیشه‌های بصری زمانی به جذب مخاطب کمک می‌کند که صرفاً «متفاوت بودن» هدف نباشد؛ تفاوت باید از دل خودِ کتاب، مخاطب و جایگاه آن در بازار بیرون بیاید.

وی افزود: در بازار نشر امروز ایران که بسیاری از جلدها از الگوهای تکرارشونده و راه‌حل‌های کم‌ریسک استفاده می‌کنند، یک طراحی جسورانه و دقیق می‌تواند در قفسه و فضای مجازی فوراً دیده شود و برای کتاب هویت بسازد.

کریم‌زاده ادامه داد: اما ساختارشکنی اگر بدون ایده و شناخت مخاطب باشد، خیلی زود به یک ژست فرمی تبدیل می‌شود. جلد موفق، لزوماً عجیب‌ترین جلد نیست؛ جلدی است که در میان انبوه کتاب‌ها دیده می‌شود، کنجکاوی ایجاد می‌کند و در عین حال وعده درستی از جهان کتاب به مخاطب می‌دهد.

وی گفت: به‌خصوص در شرایط اقتصادی و رقابتی امروز نشر ایران، به نظرم جسارت در طراحی باید همراه با هوشمندی، خوانایی و قابلیت تکثیر در ابعاد مختلف باشد؛ یعنی هم روی قفسه کار کند، هم در یک تصویر کوچک در شبکه‌های اجتماعی. همچنین قابلیت تولید و تکثیر در تعداد حداقلی تا حداکثری داشته باشد.

این طراح و گرافیست افزود: یادمان نرود که سرانه خرید و مطالعه کتاب در ایران تقریباً به فاجعه نزدیک است؛ حال اگر با گران کردن کتاب ـ به واسطه متریال‌ها، افکت‌ها و ایده‌هایی که بهای تولید تک‌نسخه آن را افزایش می‌دهد ـ بیشتر به آن دامن بزنیم، شرایط دشوارتر خواهد شد.

وی تأکید کرد: در نهایت، ساختارشکنی زمانی ارزشمند است که به هویت منجر شود، نه صرفاً به تفاوت.

کریم‌زاده همچنین درباره طراحی اکولوژیک در بازار نشر ایران گفت: طراحی اکولوژیک در بازار نشر ایران هنوز بیشتر یک دغدغه فردی و حرفه‌ای است تا یک جریان تثبیت‌شده. نمونه‌هایی از استفاده هوشمندانه‌تر از کاغذ، کاهش عناصر اضافی، انتخاب متریال و توجه به چرخه تولید وجود دارد، اما محدودیت‌های اقتصادی، کیفیت و دسترسی به متریال و مهم‌تر از همه، ساختار تولید و توزیع نشر، هنوز اجازه نداده این رویکرد به یک استاندارد فراگیر تبدیل شود.

وی افزود: در مورد طراحی تعاملی، وضعیت حتی محدودتر است. بخش بزرگی از کتاب‌های ایران همچنان بر رابطه سنتی جلد به‌عنوان تصویر متکی‌اند و کمتر شاهد تجربه‌هایی هستیم که مخاطب را وارد فرایند کشف یا مشارکت کنند.

این طراح ادامه داد: البته این حوزه در جهان نیز صرفاً به معنای اضافه کردن تکنولوژی به جلد نیست؛ از طراحی‌های فیزیکی و چندلایه تا واقعیت افزوده، QR و پیوند هوشمند میان کتاب و فضای دیجیتال، طیف گسترده‌ای از تجربه‌های تعاملی در حال شکل‌گیری است.

وی گفت: به نظرم تفاوت اصلی اینجاست که در بسیاری از بازارهای نشر جهان، طراحی اکولوژیک و تعاملی بخشی از یک نگاه جامع به تجربه کتاب است؛ اما در ایران هنوز اغلب به‌عنوان یک ویژگی جانبی دیده می‌شود.

کریم‌زاده افزود: با این حال، ظرفیت آن در نشر ایران بسیار بالاست؛ چون حتی با امکانات محدود هم می‌توان با انتخاب هوشمندانه متریال، ساختار، تایپوگرافی و جزئیات اجرایی، کتابی ساخت که هم مسئولانه‌تر باشد و هم تجربه‌ای متفاوت برای مخاطب ایجاد کند.

وی ادامه داد: دست‌کم اگر بخواهم فی‌البداهه مثالی هم بیاورم، دو کتاب «استدلال‌هایی در دفاع از رفاه» از انتشارات علمی و «خر حیوان نجیبی است» از نشر وایا، از این دست هستند که با حداقل‌های تولید، مخاطب را وارد بازی خود می‌کنند.

کریم‌زاده درباره باید و نباید استانداردهای طراحی جلد کتاب نیز گفت: اگر منظور از استاندارد یک دستورالعمل ثابت برای این‌که جلد کتاب چگونه باید طراحی شود باشد، خیر؛ چنین استاندارد جهان‌شمولی وجود ندارد و اساساً نباید وجود داشته باشد. جلد، پیش از هر چیز، یک مسئله ارتباطی و فرهنگی است و فرم آن باید از جنس کتاب، مخاطب، بازار و زمانه‌اش باشد.

وی افزود: اما استانداردهای حرفه‌ای مشخصی وجود دارد: خوانایی عنوان و نام مؤلف، سلسله‌مراتب درست اطلاعات، تناسب با قطع و ساختار کتاب، کیفیت تایپوگرافی و تصویر، دقت در فایل و اجرای چاپ و مهم‌تر از همه، هماهنگی میان ایده طراحی و محتوای اثر. این‌ها اصولی هستند که چه در یک جلد کلاسیک و چه در یک جلد کاملاً تجربی باید رعایت شوند.

این طراح و گرافیست همچنین گفت: در واقع، طراح حرفه‌ای کسی نیست که استانداردها را نادیده بگیرد؛ کسی است که آن‌ها را دقیق بشناسد و بداند کجا و چرا می‌تواند از آن‌ها عبور کند. به نظر من، نوآوری زمانی ارزش دارد که پشتوانه شناخت داشته باشد؛ وگرنه صرفاً شکستن قواعد است، نه طراحی.

حسن کریم‌زاده

نسل جدید و ضرورت بازتعریف تجربه کتاب

در کنار همه این مسائل، شاید مهم‌ترین پرسش این باشد که کتاب چاپی در برابر رقبای دیجیتال چگونه می‌تواند جذابیت خود را حفظ کند. نسل جدید مخاطبان، بیش از گذشته به سرعت، دسترسی و قابلیت‌های تعاملی رسانه‌های دیجیتال عادت کرده است. در چنین فضایی، کتاب چاپی اگرچه همچنان مزیت‌های خود را دارد، اما برای ارتباط با این نسل ممکن است نیازمند ارائه تجربه‌ای متفاوت باشد.

کتاب فیزیکی می‌تواند چیزی بیش از متن باشد؛ می‌تواند یک شیء فرهنگی باشد که مخاطب آن را لمس می‌کند، ورق می‌زند، نگه می‌دارد و حتی به‌عنوان یک اثر هنری در مجموعه شخصی خود حفظ می‌کند. چنین ویژگی‌هایی می‌توانند بخشی از مزیت رقابتی کتاب چاپی در برابر نسخه‌های دیجیتال باشند.

با این حال، تفاوت در ظاهر نباید با سطحی‌سازی محتوا اشتباه گرفته شود. کتابی که صرفاً برای جلب توجه، ظاهری عجیب و پرهزینه پیدا کند اما ارتباطی با محتوای خود نداشته باشد، ممکن است تنها یک موج کوتاه‌مدت ایجاد کند. طراحی زمانی به یک مزیت پایدار تبدیل می‌شود که بخشی از روایت و هویت اثر باشد.

زاشکانی درباره ضرورت حرکت به سمت تجربه‌های تازه برای مخاطب امروز معتقد است: تجربه اخیر ما نشان داد که طراحی جلد جذاب حتی در شرایط اقتصادی کنونی هم می‌تواند مخاطب را جذب کند، مساله این است که نسل جدید که به کتاب الکترونیک و کتاب صوتی علاقه بیشتری دارد، با ساختارهای معمولی کتاب چندان ارتباط نمی‌گیرند و ناشران نیز باید به دنبال عرضه کتاب به شکل متفاوت و ویژه باشند، البته منظورم عرضه کتاب به شکل بازاری و عامه‌پسند نیست، منظورم عرضه کتاب با شکل و شمایل متفاوت و خاص.

کتاب فراتر از متن؛ چگونه طراحی، مخاطب کتاب را  جذب می‌کند؟

خلاقیت انسانی در عصر هوش مصنوعی

ورود هوش مصنوعی به فرآیند طراحی، فصل تازه‌ای در تولید محتوای بصری و گرافیکی ایجاد کرده است. امروز ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی می‌توانند در ایده‌پردازی، تولید اتودهای اولیه، جست‌وجوی سبک‌های بصری و حتی اجرای بخشی از مراحل طراحی به کمک طراحان بیایند. با این حال، استفاده از این ابزارها لزوماً به معنای حذف نقش طراح انسانی نیست. انتخاب ایده مناسب، شناخت مخاطب، تشخیص تناسب میان فرم و محتوا و تبدیل یک ایده خام به یک هویت بصری منسجم، همچنان به تجربه و قضاوت انسانی وابسته است.

در واقع، آنچه در نهایت یک کتاب را متمایز می‌کند، صرفاً پیچیدگی ظاهری آن نیست؛ بلکه میزان هماهنگی میان محتوا، فرم، مخاطب و تجربه‌ای است که اثر ایجاد می‌کند. هوش مصنوعی می‌تواند ابزار این مسیر باشد، اما تصمیم درباره اینکه یک کتاب چگونه دیده، لمس و تجربه شود، همچنان نیازمند نگاه خلاقانه انسان است.

تجربه اخیر این کتاب نیز نشان می‌دهد که طراحی متفاوت می‌تواند در شرایط دشوار اقتصادی، توجه مخاطب را به کتاب چاپی بازگرداند؛ اما این اتفاق زمانی می‌تواند به یک جریان پایدار تبدیل شود که خلاقیت در طراحی، کیفیت محتوا، امکان تولید، قیمت‌گذاری و شبکه توزیع در کنار یکدیگر قرار گیرند.

بنابراین پرسش اصلی برای صنعت نشر امروز این نیست که آیا کتاب باید متفاوت باشد یا نه؛ بلکه این باشد که چگونه می‌توان میان محتوای اثر و شکل ارائه آن ارتباطی ایجاد کرد که هم هویت کتاب را تقویت کند و هم تجربه‌ای تازه و ماندگار برای مخاطب بسازد. در این مسیر، طراحی خلاقانه نه جایگزین محتوا، بلکه بخشی از روایت کتاب و یکی از ابزارهای مهم برای حفظ ارتباط کتاب چاپی با مخاطب امروز است.