انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی 09015034353

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی 09015034353

هوش مصنوعی جای نویسنده را نمی‌گیرد، هم‌سنگر او می‌شود

هوش مصنوعی جای نویسنده را نمی‌گیرد، هم‌سنگر او می‌شود

سیامک فریدونی و سیامک بویری در کارگاه «معماری داستان با هوش مصنوعی» بر ضرورت فاصله‌گرفتن از سیستم‌های رایج پرامپت‌نویسی و تمرکز بر معماری فکری داستان تاکید کردند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی و امور بین‌الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، کارگاه «معماری داستان با هوش مصنوعی» با تدریس سیامک فریدونی و سیامک بویری، عصر سه‌شنبه (۶ مرداد ۱۴۰۵) در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد.

سیامک فریدونی در آغاز بحث خود را با پرسشی درباره چیستی نبوغ آغاز کرد و گفت: اگر به چند هزار سال اخیر نگاه کنیم، می‌بینیم خالقان شهیری چون بتهوون، ارسطو، شکسپیر، سعدی و فردوسی، همگی یک بازتعریف خلاقانه از اجتماع و سیستمی که در آن زندگی می‌کردند، ارائه کرده‌اند. این افراد یک شبکه بودند؛ تار و پودی بشری که در هم تنیده شده و این درهم‌تنیدگی هرچه جلوتر می‌رویم، بیشتر می‌شود و پیچیدگی جامعه افزایش می‌یابد. برای نمونه ۲۰۰ سال پیش یک کشاورز حدود صد و پنجاه تا صد و هفتاد روز در سال کار می‌کرد و بقیه سال برای خودش بود، اما امروز زمان مرخصی سالانه یک فرد به طور متوسط بین دو تا هشت هفته است؛ در عوض، پیچیدگی‌های جامعه و فناوری بیشتر شده و طول عمر انسان دو برابر شده است.

فریدونی با اشاره به موضوع نبوغ ادامه داد: نبوغ، توانایی خلق از هیچ نیست و این یک اشتباه بسیار رایج است. نبوغ توانایی تشخیص، انتخاب، ترکیب و بازآفرینی الگوهایی است که دیگران قادر به دیدنشان نیستند؛ خالق، این الگوها را می‌بیند و صرفاً نقاطی را به هم وصل می‌کند. هرچه این نقاط بهتر به هم متصل شوند، ما بیشتر می‌توانیم نابغه‌بودن او را درک کنیم و جالب این‌جاست که بسیاری از کسانی که در زمره نوابغ نشسته‌اند، خودشان هرگز چنین ادعایی نکرده‌اند. معروف‌ترین آنها نیوتون است که می‌گوید «من بر شانه‌های غول‌ها ایستاده‌ام.» از چارلی چاپلین هم پرسیدند چرا مردم به کمدی تو می‌خندند و گفت این یک تراژدی است و من درک نمی‌کنم چرا می‌خندند که این نشان می‌دهد نگاه خالق با نگاه مخاطب کاملاً متفاوت است.

وی در ادامه با مثال‌هایی عینی از تاریخ ادبیات افزود: شکسپیر در نمایش‌نامه «تیتوس آندرونیکوس» که شاید تاریک‌ترین نمایش‌نامه‌اش باشد، چیزی را از هیچ نیافریده است؛ یک زیرساخت رومی-یونانی با زیرمایه فرهنگ انگلیسی در آن چنان در هم تنیده شده که اگر نقطه‌به‌نقطه بازش کنیم، می‌توانیم به کل تاریخ بشر دسترسی پیدا کنیم؛ شکسپیر می‌رفت کتابخانه‌اش، لوی را باز می‌کرد، اووید را باز می‌کرد، ارسطو و افلاطون را می‌خواند و با این منابع شروع به نوشتن می‌کرد.

این پژوهشگر با اشاره به این‌که داستان‌های شکسپیر هیچ‌گاه در خلا شکل نگرفته‌اند، ادامه داد: شکسپیر تنها با کتاب‌ها گفت‌وگو نمی‌کرد؛ او یک پیش‌نویس خام می‌نوشت، بازیگری به نام ریچارد باربیج آن را بازی می‌کرد و شکسپیر به صورت زنده از تمام بازیگران بازخورد می‌گرفت و بر اساس شخصیت‌هایی که آن‌ها به نمایش می‌گذاشتند، شخصیت‌ها و داستان‌هایش را توسعه می‌داد. تماشاگران هم همان‌ جا روی صحنه بازخورد می‌دادند؛ اگر خوششان نمی‌آمد، چیزی پرتاب می‌کردند، فحش می‌دادند. شکسپیر مدام یادداشت می‌کرد و این‌جاست که یک نفر از مرز عادی عبور می‌کند و به نبوغ می‌رسد؛ چون هیچ بازخوردی برایش توهین یا تحقیر نیست، صرفا یک داده است. نویسنده مهم‌ترین کارش انتخاب و حذف است؛ اینکه چه چیزی ارزش نگه‌داشتن دارد.

فریدونی در بخش دیگری از سخنان خود، به کارکرد هوش مصنوعی در فرایند خلاقه پرداخت و گفت: ارزش عملی هوش مصنوعی در اجرای پروتکل‌هایی است که برای انسان از نظر حجم، زمان یا هزینه بسیار دشوار یا ناممکن است؛ ما نزدیک به ۲۰۰ پروتکل مختلف را هم‌زمان روی یک داستان اجرا می‌کنیم؛ از تحلیل ساختار و تحلیل تاریخی و باستان‌شناسی گرفته تا بررسی ناخودآگاه تاریخی، تحلیل بردارهای روایی و کنترل کیفیت؛ کاری که اگر در لندن بخواهید انجام دهید، برای یک کتاب ۱۰ ‌فصلی نزدیک به ۱۵۰ هزار دلار هزینه و یک سال زمان می‌برد. یک هوش مصنوعی ساده، هر فصل را در پنج ساعت و با هزینه صفر انجام می‌دهد.

وی افزود: نکته این نیست که هوش مصنوعی بهتر از انسان است یا خیر؛ نکته این است که می‌تواند تمام این نقش‌ها را هم‌زمان و بدون از دست‌دادن ترتیب اجرایی انجام دهد؛ اگر شکسپیر هم بود، از هوش مصنوعی برای ساختن جان‌های داستانش، یافتن ناسازگاری‌ها، بهبود ساختار و تغییر روایت استفاده می‌کرد.

سیامک بویری، مدرس دیگر این کارگاه بحث خود را با اشاره به چالش‌های نویسندگان آغاز کرد: بزرگ‌ترین چالش خود من همیشه این بوده که داستانی که نوشته‌ام، خوب است یا بد؟ عناصر داستانم را به‌اندازه کافی پروار کرده‌ام؟ خط داستانی را از اول تا آخر حفظ کرده‌ام؟ همیشه این شک برای نویسنده وجود دارد که داستانم را چاپ کنم یا نه؟ آن را به کسی بدهم بخواند یا نه؟ ما سعی کردیم این مسئله را حل کنیم.

او با اشاره به فرایند طراحی اپلیکیشنی برای همراهی با نویسندگان افزود: مهم‌ترین بخش ماجرای ما برای طراحی این اپلیکیشن این بود که صدای نویسنده چیست و چگونه می‌توان شخصیتی را زنده کرد؛ به عنوان نمونه محمدعلی جمال‌زاده را در برابر من قرار داد تا نظرش را درباره نوشته‌ام بگوید. این‌جا بود که وارد دنیای لایه‌های مختلف شناختی انسان شدیم؛ انسان‌ها بر اساس تجربه بزرگ می‌شوند و این تجربه تاثیر مستقیمی بر نحوه نوشتن دارد.

بویری در توضیح سازوکار این سیستم گفت: ما سیستمی طراحی کردیم که بر اساس ارتباطات کار می‌کند، نه احتمالات؛ در این سیستم، هر شخصیت برای خودش فکر می‌کند، تصمیم می‌گیرد و محدودیت دارد، درست مثل یک انسان. اگر از او بپرسید فلان کتاب را چگونه نوشتی، ممکن است بگوید «نمی‌نویسم» و هیچ‌کس هم نمی‌تواند مجبورش کند. این شخصیت‌ها خودشان را برای شما تغییر نمی‌دهند.

او با تاکید بر هدف اصلی این اپلیکیشن ادامه داد: هدف این نیست که این اپلیکیشن برای شما کتاب بنویسد؛ ما اپلیکیشنی داریم که از صفر تا صد کتاب می‌نویسد و تا ۹۰هزار کلمه هم خروجی عالی از آن گرفته‌ایم، اما این اپلیکیشن قرار است کمک شما باشد، کنار شما باشد؛ متن شما را می‌گیرد و شخصیت‌های مختلف با طرز فکر، نگاه، دانش و تجربه خودشان آن را می‌خوانند و نظرشان را می‌گویند. مهم‌ترین مزیتش این است که وقتی ساعت ۳ یا ۴ صبح مشغول نوشتن هستید و به استاد دانشگاه، ادیتور یا منتقد ادبی دسترسی ندارید، این سیستم در دسترس شماست.

بویری با اشاره به نحوه دسترسی به شخصیت‌ها در این اپلیکیشن افزود: شما مثل یک اپ‌استور با شخصیت‌ها روبه‌رو هستید که قرار است آنلاین شود؛ در آن ‌جا بر اساس دامین‌ها و کتگوری‌ها، شخصیت‌های مختلفی وجود دارد. اگر شخصیت مورد نظرتان را پیدا نکردید، می‌توانید درخواست دهید و بر اساس معیارهایی که تعیین می‌کنید، شخصیت جدیدی برای شما ساخته شود؛ ساخت یک شخصیت، بسته به عمق و جزئیات آن، بین یک تا سه ماه زمان می‌برد.

او با ارائه جزئیات بیشتری از ساختار این سیستم گفت: ما شخصیت‌هایی داریم که برای خودشان کارمند دارند؛ متن شما را می‌گیرند، کارمندان پردازش می‌کنند، بحث می‌کنند، خروجی‌هایشان را به سردبیر می‌دهند و سردبیر پس از پالایش و تایید، نسخه نهایی را به شخصیت اصلی تحویل می‌دهد که در این سیستم، همه چیز هم‌زمان وجود دارد؛ اگر از تحلیل‌گری درباره جمله‌ای که ۱۰ روز پیش گفته بپرسید، کاملاً حضور ذهن دارد و برخلاف بسیاری از مدل‌های زبانی بزرگ، مسیر بحث را گم نمی‌کند.

بویری درباره نحوه خلق داستان توسط این شخصیت‌ها افزود: اگر از شخصیتی بخواهید برایتان داستانی بنویسد، آن داستان فقط یک‌بار متولد می‌شود و دیگر تکرار نمی‌شود؛ هر بار درخواست جدید، به خلق داستانی تازه می‌انجامد و از سوی دیگر، این شخصیت‌ها در آخرین روز زندگی‌شان هستند، درست مثل خود ما. نمی‌دانند فردا چه اتفاقی می‌افتد. این لحظه، مجموعه تمام زندگی آنهاست و فراتر از آن چیزی در اختیار ندارند. اگر هم متن‌شان به کتاب‌های منتشرشده خودشان شباهت پیدا کند، به این دلیل است که آن شخصیت در آن مسیر زیسته، نه اینکه از کتابی کپی برداشته باشد.

سیامک فریدونی در بخش پایانی کارگاه، بار دیگر به بحث نظری بازگشت و گفت: بزرگ‌ترین ضعف هوش مصنوعی، نداشتن تجربه واقعی است که این نداشتن تجربه، قضاوت اخلاقی و معناسازی انسانی را از آن می‌گیرد. هوش مصنوعی نمی‌ترسد، عاقبت ندارد و انسان تنها موجودی است که اول بر اساس عاقبت فکر می‌کند، بعد شروع به انجام‌دادن می‌کند. ما از بالا می‌سازیم و به پایین می‌آییم؛ از آخر شروع می‌کنیم به اول و هیچ سیستم دیگری در جهان، چه جانوری چه گیاهی، این‌گونه رفتار نمی‌کند؛ معنا برای انسان است و ارزش‌های اخلاقی متعلق به ماست. هوش مصنوعی می‌تواند تقریب بسیار خوبی از شبیه‌سازی اخلاقی ارائه دهد، اما هرگز نمی‌تواند قضاوت اخلاقی انجام دهد.

او در ادامه، با اشاره به رویکرد متفاوت اپلیکیشن معرفی‌شده افزود: کاری که ما سعی کردیم انجام دهیم، تمرکز بر تجربه بود؛ تجربه یعنی چه؟ تجربه چه کاری انجام می‌دهد؟ اینجاست که تفاوت‌ها ایجاد می‌شود. ما نیامدیم سیستم را بر اساس احتمالات بنویسیم؛ بر اساس ارتباطات نوشتیم و در این اپلیکیشن، هر شخصیت برای خودش دنیایی دارد و اگر در آن دنیا چیزی باب میلش نباشد، به‌راحتی می‌گوید که من علاقه‌ای به این کار ندارم.

فریدونی در پایان گفت: اگر بتوانیم یک شبکه عصبی فرهنگی ایجاد کنیم، بقیه مسیر فقط ابزار است؛ هیچ‌چیز از صفر ساخته نمی‌شود حتی اگر به پنج هزار سال پیش هم برگردیم، هیچ‌چیز از صفر ساخته نشده است. کار ما این است که به نویسنده کمک کنیم این بستر را ببیند، بشناسد و از آن برای خلق داستان خودش استفاده کند.


هوش مصنوعی در خدمت انسان یا علیه انسان؟

هوش مصنوعی در خدمت انسان یا علیه انسان؟

سه‌گانه علمی‌ـ‌تخیلی «آریو»، «لیا» و «میرا» نوشته مصطفی رضایی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان با حمایت موسسه سوره امید، به موضوع هوش مصنوعی پرداخته است که به بهانه انتشار دو رمان از این سه‌گانه با نویسنده این آثار گفت‌وگو کرده‌ایم.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - هوش مصنوعی پدیده‌ای است که هر روز بیش از گذشته بر شیوه زندگی، آموزش، ارتباطات و حتی تصمیم‌گیری انسان‌ها اثر می‌گذارد. در این میان، نوجوانان به‌عنوان نسلی که آینده خود را در کنار این فناوری خواهند ساخت، بیش از دیگران با فرصت‌ها و تهدیدهای آن روبه‌رو هستند. همین مسئله، ضرورت پرداختن به نسبت انسان و فناوری را در ادبیات نوجوان بیش از پیش برجسته کرده است؛ ادبیاتی که می‌تواند در قالب داستان، مخاطب را به اندیشیدن درباره آینده و پیامدهای پیشرفت‌های علمی دعوت کند، بی‌آنکه از جذابیت روایت فاصله بگیرد. مصطفی رضایی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان، نیز با همین دغدغه به سراغ نگارش سه‌گانه علمی‌ـ‌تخیلی «آریو»، «لیا» و «میرا» رفته است؛ مجموعه‌ای که با روایت تقابل انسان و هوش مصنوعی، تلاش می‌کند در کنار خلق داستانی پرکشش و پرتعلیق، مخاطب نوجوان را با پرسش‌هایی درباره هویت انسانی، مرزهای فناوری و آینده جهان روبه‌رو کند.

دو کتاب «آریو» و «لیا»، چه نگاهی را در مورد هوش مصنوعی در مقابل دیدگاه نوجوان قرار می دهد؟

مدت‌ها بود دوست داشتم یک سه‌گانه با محوریت هوش مصنوعی بنویسم؛ اثری که هم در ژانر علمی‌ـ‌تخیلی باشد، هم ضرباهنگ بالایی داشته باشد و هم بتواند مخاطب نوجوان را تا پایان با خود همراه کند. از سوی دیگر، سرعت توسعه هوش مصنوعی و مباحث علمی مرتبط با آن، توجه مرا به خود جلب کرده بود. البته علم همیشه فقط جنبه‌های مثبت و شگفت‌انگیز ندارد. توسعه‌دهندگان فناوری‌ها معمولاً منافع خود را نیز در نظر می‌گیرند و همیشه نمی‌توان مطمئن بود که یک پدیده علمی کاملاً در خدمت انسان باقی بماند.

از همین زاویه بود که ایده پرداختن به هوش مصنوعی به‌عنوان عاملی ضدانسانی در یک داستان ایرانی شکل گرفت. البته این موضوع در ادبیات و سینمای غرب سابقه دارد، اما در ایران کمتر به آن پرداخته شده است.

رمان نخست این مجموعه «آریو» نام دارد. شخصیت اصلی داستان نوجوانی از شمال کشور است که در آینده‌ای نه‌چندان دور، در برابر سلطه هوش مصنوعی بر زندگی انسان‌ها می‌ایستد؛ آینده‌ای که هوش مصنوعی با قوانین سختگیرانه خود، انسان‌ها را به نوعی بردگی کشانده است. مرگ مشکوک پدر آریو انگیزه او را برای مبارزه دوچندان می‌کند. در این مسیر، او از یک نوجوان معترض به نماد مقاومت انسان‌ها تبدیل می‌شود.

جلد دوم با عنوان «لیا» ادامه این مسیر است. آریو با کمک یکی از دوستان قدیمی پدرش متوجه وجود یک هوش مصنوعی بسیار پیشرفته می‌شود که توسط پدرش طراحی شده است؛ هوش مصنوعی‌ای که برخلاف سیستم حاکم، بر پایه هویت و خدمت به انسان شکل گرفته است. همزمان، راز مرگ پدر نیز آشکار می‌شود. در این جلد، جامعه به دو جریان افراطی تقسیم شده است؛ گروهی که کاملاً مطیع تکنولوژی هستند و گروهی که هرگونه فناوری را نفی می‌کنند. آریو برای رسیدن به هدف خود ناچار است با هر دو جریان مقابله کند.

جلد سوم این مجموعه با نام «میرا» اکنون در حال نگارش است و بخش پایانی این سه‌گانه خواهد بود. اگر بخواهم حتی یک جمله درباره داستان آن بگویم، بخش مهمی از پایان روایت آشکار می‌شود؛ چراکه این جلد به فضای جامعه پس از مبارزات می‌پردازد. تنها می‌توانم بگویم پایان داستان قابل پیش‌بینی نیست و اتفاقات آن، مخاطب را مدام میان امید و ناامیدی، شکست و پیروزی جابه‌جا می‌کند. نسخه اولیه «میرا» به‌زودی تکمیل و برای انتشار به نشر مهرک ارائه خواهد شد.

نشانه‌گذاری مخاطبین این آثار نوجوان‌ها هستند، چرا گروه سنی نوجوان را برای نوشتن انتخاب کردید؟

از همان روزی که نوشتن را آغاز کردم، یک اصل برای خودم داشتم؛ اینکه چیزی را بنویسم که خودم دوست داشته باشم بخوانم. بسیاری از ایده‌های من نیز ریشه در دوران نوجوانی خودم و تعامل با نوجوانان دارد و همین موضوع باعث شد به‌صورت طبیعی به سمت این گروه سنی بروم.

امروز البته آگاهانه مخاطب و ژانر را انتخاب می‌کنم. نوجوانان درک بسیار دقیق و عمیقی از مسائل دارند، آینده جامعه را می‌سازند و از سوی دیگر، بیشتر سوژه‌های من نیز به آینده مربوط می‌شود؛ بنابراین این گروه سنی بهترین مخاطب برای روایت‌های من هستند.

هوش مصنوعی در خدمت انسان یا علیه انسان؟

با وجود فضای مجازی، چگونه می‌توان نوجوانان را به کتاب‌خوانی علاقه‌مند کرد؟

من معتقدم همه انسان‌ها ذاتاً کتاب را دوست دارند. مسئله این است که داستان باید آن‌قدر جذاب باشد که مخاطب نتواند آن را زمین بگذارد. نویسنده نباید در جذب مخاطب شکسته‌نفسی کند. یک داستان خوب باید چنان کششی داشته باشد که اگر امکانش بود، مخاطب حتی نفس کشیدن را هم فراموش کند.

در کنار تولید آثار جذاب، رساندن کتاب خوب به دست مخاطب نیز نیازمند یک چرخه حرفه‌ای در حوزه تبلیغ، معرفی و توزیع است.

از سوی دیگر، ما نویسندگان نباید در حاشیه‌های ادبی، پژوهش‌های کم‌ثمر یا تکرار مباحث نظری گرفتار شویم. باید بیشتر بنویسیم و بیشتر تولید کنیم. یک اثر داستانی موفق، حاصل تلاش، استمرار و تجربه است، نه انبوه مقاله‌ها و نشست‌های پژوهشی.

برای درک بهتر جهان پیچیده و پرشتاب نوجوانان امروز چه مسیری را طی می‌کنید تا زبان داستان‌هایتان کهنه نشود؟

پاسخ دقیق این سؤال بیشتر در حوزه پژوهش قرار می‌گیرد، اما من تا حد زیادی کار را به نوجوان درون خودم می‌سپارم.

واقعیت این است که نوجوانان امروز در بسیاری از زمینه‌ها از ما جلوتر هستند و ما به‌سختی می‌توانیم به درک آن‌ها برسیم. تنها کاری که از دست ما برمی‌آید این است که راه‌های ارتباطی خود را با آن‌ها باز نگه داریم، به حرف‌هایشان گوش بدهیم و برای شناخت دنیای آن‌ها تلاش کنیم.

هنگام نوشتن، دغدغه اصلی شما انتقال پیام است یا قصه‌گویی؟ چگونه میان این دو تعادل برقرار می‌کنید؟

اگر منظور از پیام، همان محتوا باشد، باید بگویم صرف داشتن پیام، داستان خوبی خلق نمی‌کند. حتی گاهی پیام‌های گل‌درشت، مخاطب را از اثر دور می‌کنند. شعارزدگی به نظر من یکی از آسیب‌های جدی بسیاری از آثار داستانی است؛ آثاری که می‌توانستند به شاهکار تبدیل شوند اما اسیر شعار شدند.

همین مسئله درباره معرفی کتاب نیز صدق می‌کند. گاهی کارشناسان فقط لایه ظاهری آثار را می‌بینند و از ساختار و کیفیت داستان غافل می‌شوند.

در نهایت، اهمیت اصلی با فن داستان‌نویسی است؛ یعنی شناخت عناصر داستان و تسلط بر آن‌ها. داستان خوب از یک پیام خوب متولد نمی‌شود، بلکه از درک عمیق نویسنده و تجربه زیسته او شکل می‌گیرد. وقتی داستان درست نوشته شود، پیام نیز به‌طور طبیعی در ذهن مخاطب می‌نشیند.

اگر داستان‌های خوب بیشتری تولید شود و نویسندگان و کارشناسان حرفه‌ای تربیت شوند، آثار مثبت آن را در سایر هنرها و رسانه‌ها نیز خواهیم دید. البته نویسندگی کار بسیار دشواری است؛ بسیار دشوار.

آیا ادبیات نوجوان باید بازتاب‌دهنده آسیب‌های اجتماعی باشد یا پناهگاهی برای فرار از آن‌ها؟

هر دو رویکرد می‌تواند درست باشد. این نگاه نویسنده و همچنین نیاز مخاطب است که مسیر تولید آثار را مشخص می‌کند. البته همیشه هم این رابطه خطی نیست. گاهی یک اثر متفاوت می‌تواند توجه مخاطبان را به موضوعات تازه‌ای جلب کند و مسیر جدیدی در ادبیات باز کند.

نوشتن برای نوجوانان چه تغییری در نگاه شما به زندگی بزرگسالی ایجاد کرده است؟

به‌طور کلی احساس خوبی دارم. فکر می‌کنم در برابر بسیاری از مسائل روانی مقاوم‌تر شده‌ام و در مواجهه با مشکلات زندگی و کار نیز انعطاف بیشتری پیدا کرده‌ام. البته شاید نتوانم دقیق توضیح بدهم؛ فقط این احساس را دارم. در تمام این سال‌ها دو اصل همیشه برایم مهم بوده است؛ نخست اینکه کاری را انجام دهم که از آن لذت می‌برم و دوم اینکه هر اثری که می‌نویسم، پیش از هر چیز داستانی جذاب و پرکشش باشد؛ داستانی که مخاطب نتواند چشم از آن بردارد.

اگر اثری برای نوجوانان چنین ویژگی‌ای نداشته باشد، به نظر من بازی را باخته‌ایم و باید دوباره از نو تلاش کنیم. اگر داستان بر کلیشه‌ها تکیه کند، قهرمانش فقط شعار بدهد و نتواند حس همذات‌پنداری مخاطب را برانگیزد، دیگر نه داستان است و نه هنر. در چنین شرایطی فقط صفحه سیاه کرده‌ایم؛ چه با قلم و جوهر و چه با صفحه‌کلید و برق.

در پایان نیز از همه کسانی که در مسیر تولید، چاپ و انتشار یک کتاب زحمت می‌کشند و سهم مهمی در رسیدن اثر به دست مخاطب دارند، صمیمانه قدردانی می‌کنم.


روان اما نامطمئن؛ هوش مصنوعی و مسئله ترجمه ادبی

روان اما نامطمئن؛ هوش مصنوعی و مسئله ترجمه ادبی

هاروکی موراکامی، هم‌زمان با انتشار «قصه کاحو»، درباره تفاوت میان فرایند خلق ادبی و آنچه هوش مصنوعی تولید می‌کند، نکته جالبی مطرح کرده است. به گفته او، هوش مصنوعی بر آنچه پیش‌تر اتفاق افتاده تکیه می‌کند و بر اساس شباهت‌ها و قیاس‌ها متن می‌سازد. این در حالی است که نویسنده در فرایند آفرینش، گاهی با چیزی مواجه می‌شود که ناگهان در ذهنش پدیدار شده و الزاما حاصل قیاس با چیزهای پیشین نیست.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- اسدالله حقانی؛ مترجم سه کتاب از «هاراکی موراکامی» با عناوین مردی که می‌خواست پرتره نیستی را بکشد»، «اعلامیه کانگورو» و «پرنده کوکی و زن سه‌شنبه»: در هفته گذشته، ماجرای ترجمه و انتشار سریع رمان تازه هاروکی موراکامی، «قصه کاحو»، بحث‌های زیادی درباره شیوه ترجمه این اثر به وجود آورد. اما شاید مهم‌تر از خود این ماجرا، پرسشی باشد که دوباره پیش روی ما قرار گرفت: هوش مصنوعی در ترجمه ادبی قرار است چه نقشی داشته باشد؟

روان اما نامطمئن؛ هوش مصنوعی و مسئله ترجمه ادبی
اسدالله حقانی

پاسخ به این پرسش، دست‌کم برای من، نه در تسلیم بی‌قیدوشرط به هوش مصنوعی است و نه در کنار گذاشتن آن. هوش مصنوعی می‌تواند ابزار بسیار خوبی در چنته مترجم باشد، اما هنوز نمی‌توان مسئولیت ترجمه یک اثر ادبی را به‌طور کامل به دست آن سپرد.

ترجمه ادبی فقط انتقال معنای جمله‌ها از زبانی به زبان دیگر نیست. مترجم باید لحن، ریتم، سکوت‌ها، ابهام‌ها، انتخاب واژه‌ها و حتی چیزهایی را که نویسنده عمدا نگفته است، درک کند. ممکن است ترجمه‌ای که یک مدل زبانی تولید کرده، از نظر دستوری کاملا درست و از نظر معنایی نیز قابل‌قبول باشد، اما با این حال ترجمه دقیقی نباشد، چون آنچه از متن اصلی به زبان مقصد منتقل شده، الزاما همان چیزی نیست که نویسنده خواسته است. این شاید یکی از مهم‌ترین چالش‌های استفاده از هوش مصنوعی در ترجمه ادبی باشد: روان بودن متن، لزوما نشانه درست بودن ترجمه نیست.

متنی که یک مدل زبانی تولید می‌کند ممکن است بسیار خوش‌خوان، طبیعی و حتی ادبی به نظر برسد. خواننده فارسی‌زبان هم ممکن است هیچ نشانه آشکاری از ضعف زبانی در آن پیدا نکند. اما پرسش مهم‌تر این است که این متن تا چه اندازه به متن اصلی وفادار مانده است؟ آیا انتخاب واژه‌ها، لحن شخصیت‌ها، شوخی‌ها، ارجاعات فرهنگی و ابهام‌های متن همان‌طور منتقل شده‌اند که در اثر اصلی وجود داشته‌اند؟ پاسخ دادن به این پرسش‌ها، بدون دسترسی به متن اصلی، دشوار است.

روان اما نامطمئن؛ هوش مصنوعی و مسئله ترجمه ادبی

پژوهش‌های تازه نیز نشان می‌دهند که مسئله را نمی‌توان به سادگی به دوگانه «هوش مصنوعی یا مترجم انسانی» تقلیل داد. در یک مطالعه تطبیقی در سال ۲۰۲۵، ترجمه ChatGPT از بخشی از رمان «موسم هجرت به شمال» از نظر روانی و سلاست عملکرد بالایی داشت، اما در دقت و برخی ظرافت‌های فرهنگی و سبکی، ترجمه انسانی امتیاز بالاتری گرفت. در پژوهشی دیگر نیز ترجمه‌های هوش مصنوعی و انسانی از یک اثر ادبی از منظر بازنمایی سبک با یکدیگر مقایسه شدند و تفاوت‌های معناداری در شیوه انتقال عناصر سبکی دیده شد.

در مورد ترجمه از ژاپنی به فارسی، مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که مترجم به متن ژاپنی دسترسی نداشته باشد و ترجمه را بر اساس یک متن واسطه، مثلا انگلیسی، انجام دهد. این البته مسئله تازه‌ای نیست. سال‌هاست برخی مترجمان و منتقدان نسبت به ترجمه از زبان واسطه هشدار داده‌اند؛ چون مترجم دیگر مستقیما با متن اصلی مواجه نیست، بلکه با ترجمه‌ای مواجه است که خود حاصل انتخاب‌ها و برداشت‌های مترجم دیگری است.

حالا اگر این متن واسطه را هم هوش مصنوعی تولید کرده باشد، با زنجیره‌ای از واسطه‌ها روبه‌رو هستیم: هوش مصنوعی متن را از زبان اصلی به زبان دیگری منتقل می‌کند و سپس هوش مصنوعی یا مترجمی دیگر، همان متن واسطه را به فارسی برمی‌گرداند. در چنین شرایطی، حتی اگر متن فارسی کاملا روان و خوانا باشد، سنجش میزان وفاداری آن به اثر اصلی دشوارتر می‌شود. چون برای ارزیابی ترجمه، در نهایت باید بتوانیم به اصل اثر برگردیم. مقایسه دو ترجمه، هرچقدر هم دقیق، جای مواجهه مستقیم با متن اصلی را نمی‌گیرد.

اینجاست که به نظرم تفاوت اصلی میان استفاده از هوش مصنوعی به‌عنوان دستیار مترجم و استفاده از آن به‌عنوان مترجم خودش را نشان می‌دهد. یک مترجم می‌تواند از هوش مصنوعی برای پیدا کردن معادل‌های احتمالی، بررسی کاربرد یک واژه، پیشنهاد ساختارهای مختلف جمله، مقایسه چند گزینه، پیدا کردن تناقض‌های احتمالی در متن یا حتی تحقیق درباره مفاهیم و ارجاعات تاریخی و فرهنگی کمک بگیرد. اما در همه این مراحل، یک نفر باید مسئولیت انتخاب نهایی را بر عهده داشته باشد؛ کسی که بتواند به متن اصلی رجوع کند، درباره انتخاب‌هایش توضیح بدهد و در نهایت پای ترجمه‌ای که منتشر شده بایستد. در این حالت، هوش مصنوعی ابزار است، نه صاحب تصمیم.

روان اما نامطمئن؛ هوش مصنوعی و مسئله ترجمه ادبی
هاروکی موراکامی

هاروکی موراکامی، هم‌زمان با انتشار «قصه کاحو»، درباره تفاوت میان فرایند خلق ادبی و آنچه هوش مصنوعی تولید می‌کند، نکته جالبی مطرح کرده است. به گفته او، هوش مصنوعی بر آنچه پیش‌تر اتفاق افتاده تکیه می‌کند و بر اساس شباهت‌ها و قیاس‌ها متن می‌سازد. این در حالی است که نویسنده در فرایند آفرینش، گاهی با چیزی مواجه می‌شود که ناگهان در ذهنش پدیدار شده و الزاما حاصل قیاس با چیزهای پیشین نیست.

شاید بتوان همین تفاوت را، با اندکی تغییر، درباره ترجمه هم مطرح کرد. ترجمه خوب فقط پیدا کردن نزدیک‌ترین معادل برای کلمات نیست. مترجم باید تصمیم بگیرد نویسنده در یک موقعیت مشخص چرا این واژه را انتخاب کرده، چرا جمله را این‌طور شکسته، چرا شخصیت این‌گونه حرف زده و چرا یک تصویر یا استعاره را به کار برده است. بخش مهمی از ترجمه دقیقا همین‌جاست: در تصمیم‌هایی که شاید هیچ فرهنگ لغتی نتواند پاسخ قطعی‌شان را بدهد.

البته این به معنای نادیده گرفتن توانایی‌های هوش مصنوعی نیست. برعکس، احتمالا در سال‌های آینده ابزارهای هوش مصنوعی به بخش جدایی‌ناپذیر کار بسیاری از مترجمان تبدیل خواهند شد؛ همان‌طور که نرم‌افزارهای ویرایش، فرهنگ‌های لغت دیجیتال و ابزارهای جست‌وجو امروز چنین جایگاهی دارند. مسئله این نیست که آیا باید از هوش مصنوعی استفاده کنیم یا نه. مسئله این است که در کجای فرایند ترجمه باید به آن اعتماد کنیم و کجا باید تصمیم‌گیری را همچنان به مترجم بسپاریم. چون در نهایت، ممکن است ماشینی بتواند متنی تولید کند که بسیار خوب فارسی حرف می‌زند؛ اما ترجمه ادبی فقط این نیست که یک متن خوب فارسی حرف بزند. مهم‌تر این است که بدانیم آیا نویسنده هم واقعا همین را گفته است یا نه.


ردپای آسیب‌زای هوش مصنوعی در داستان‌نویسی امروز

ردپای آسیب‌زای هوش مصنوعی در داستان‌نویسی امروز

ایلام- شاهین فولادوند نویسنده جوان ایلامی در یادداشتی به آسیب شناسی هوش مصنوعی در داستان نویسی امروز پرداخته است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - شاهین فولادوند، نویسنده و منتقد: امروز در دورانی که هوش مصنوعی (AI) با سرعتی سرسام‌آور در حال نفوذ به حوزه‌ خلاقیت است، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود: آیا ماشین‌ها در حال از بین بُردن «سبک شخصی» در نویسندگی هستند؟ برای نویسنده‌ای که می‌خواهد امضایِ شخصی خود را حفظ کند، شناخت این تهدید نامرئی یک ضرورت است. آسیب‌های هوش مصنوعی به داستان‌نویسی، فقط یک بحث نظری نیست. این مسئله در خود متن هم نشانه‌هایی دارد. هرچند نمی‌توان با قطعیت مطلق گفت هر داستانی که چنین ویژگی‌هایی دارد الزاماً محصول هوش مصنوعی است، اما مجموعه‌ای از این نشانه‌ها می‌تواند ما را به منشأ ماشینی متن مشکوک کند که در تار و پود برخی داستان‌های امروزی پنهان شده‌اند؛ ردپاهایی که به ما می‌گویند کجا هنر انسان به پایان رسیده و کپی‌برداری خشک و بی‌روح الگوریتم آغاز شده است!

ردپای آسیب‌زای هوش مصنوعی در داستان‌نویسی امروز

در ادامه، برخی از مهم‌ترین نشانه‌ها را بررسی می‌کنم:

استفاده‌ بیش از حد از کسره یا نقش‌نمای اضافه

یکی از نشانه‌های رایج در متن‌های تولیدشده با هوش مصنوعی، افراط در استفاده از ساختارهای اضافی است؛ یعنی جمله‌ها مدام با زنجیره‌ای از «ـِ»ها به هم متصل می‌شوند. این شیوه در فارسی طبیعی است، اما وقتی بیش از حد استفاده شود متن را سنگین، مصنوعی و بیش از اندازه آراسته جلوه می‌دهد.

مثال مشکوک:

«سکوتِ سنگینِ اتاقِ تاریکِ خانه‌ قدیمیِ پدربزرگ، نشانه‌ غیابِ دردناکِ خاطراتِ ازدست‌رفته‌ی کودکی بود.»

این جمله از نظر دستوری غلط نیست، اما تراکم اضافات آن‌ قدر زیاد است که متن را شبیه ترجمه‌ای مکانیکی یا نثری بیش از حد مصنوعی می‌کند. در متن انسانی نویسنده معمولاً ریتم جمله را می‌شکند، فشرده یا بخشی از این زنجیره را حذف می‌کند تا حس متن حفظ شود. اما هوش مصنوعی اغلب به سمت ساختن جمله‌های «بیش از حد کامل» می‌رود.

همه‌ شخصیت‌های داستان یکنواخت و شبیه هم حرف می‌زنند

در داستان خوب، هر شخصیت باید زبان، لحن، ریتم و حتی جهان‌بینی خودش را داشته باشد. اما در بسیاری از داستان‌های نوشته‌شده با هوش مصنوعی، شخصیت‌ها با وجود تفاوت سنی، طبقاتی، فرهنگی یا روانی، تقریباً یک‌جور حرف می‌زنند؛ انگار همه نسخه‌های مختلف یک گوینده‌اند.

مثال مشکوک:

پیرمرد:

«من بر این باورم که زندگی، عرصه‌ مواجهه با دشواری‌ های غیرمنتظره‌س.

این دیالوگ‌ از یک جنس‌اند. نه سن شخصیت‌ها در آن پیداست، نه طبقه‌ اجتماعی‌شان و نه وضعیت عاطفی‌شان. در متن انسانی، صداها از هم جدا هستند؛ ولی در متن ماشینی اغلب همه در یک سطح زبانی حرف می‌زنند.

استفاده‌ مکرر از «بلکه» و «نه‌تنها ... بلکه»

یکی از الگوهای رایج در نثرهای ماشینی، تکرار بیش از حد ساختارهای منطقی و تقابلی است؛ مثل:

- نه‌تنها ... بلکه

- نه فقط ... بلکه

- نه این‌که ... بلکه

این ساختارها گاهی لازم‌اند، اما وقتی زیاد تکرار شوند، متن حالتی انشایی، آموزشی و قالبی پیدا می‌کند.

مثال مشکوک:

«او نه‌تنها از خانه گریخت، بلکه امیدش را نیز از دست داد.»

این تکرار، خیلی زود خودش را لو می‌دهد. نویسنده‌ انسانی معمولاً از تنوع نحوی استفاده می‌کند؛ هوش مصنوعی اما به الگوهای مطمئن و پُرتکرار پناه می‌برد.

توصیف‌های بسیار و خسته‌کننده

هوش مصنوعی اغلب فکر می‌کند برای ادبی شدن باید زیاد توصیف کند و نتیجه‌ آن پاراگراف‌هایی طولانی است که در آن رنگ آسمان، لرزش پرده، عبور باد، نور غروب، بوی خاک و صدای دوردست پرنده‌ها همه کنار هم می‌آیند، بی‌آنکه ضرورت دراماتیک داشته باشند.

مثال مشکوک:

«خورشید با رنگ نارنجیِ کم‌رنگِ غمگینش بر لبه‌ی پنجره‌ی چوبیِ کهنه می‌تابید و سایه‌هایی کشیده و لرزان بر دیوار ترک‌خورده می‌انداخت، در حالی که نسیم آرام عصرگاهی، پرده‌ی سپید و نازک را با حرکتی اندوهگین به نوسان درمی‌آورد.»

این نوع توصیف شاید در نگاه اول ادبی به‌نظر برسد، اما اگر کارکردی در پیشبرد داستان نداشته باشد، فقط خواننده را خسته می‌کند. در هنر داستان‌نویسی، توصیف باید در خدمت حس، شخصیت یا روایت باشد؛ نه نمایش توانایی واژه‌چینی.

الگوی تکراری در پاراگراف‌ها

یکی دیگر از نشانه‌های مهم، تکرار یک فرم واحد در پاراگراف‌هاست. هوش مصنوعی خیلی وقت‌ها پاراگراف‌ ها را با یک ساختار منظم و قابل پیش‌بینی می‌چیند: یک جمله‌ احساسی یا کلی، یک جمله‌ توضیحی، یک نتیجه‌گیری جزئی، عبور به پاراگراف بعدی با همان الگو

مثال مشکوک:

«خانه ساکت بود. این سکوت یادآور روزهای از دست‌ رفته بود. به همین سبب احساس تنهایی در او شدت می‌گرفت.»

این نظم مکانیکی، ضربان طبیعی روایت داستان را می‌کُشد.

پایان داستان: قابل حدس، بی‌رمق یا بیش از حد ساده است

هوش مصنوعی در پایان‌بندی معمولاً محافظه‌کار است. یا خیلی زود پایان را لو می‌دهد یا نتیجه‌ای بسیار روشن، اخلاقی و سطحی ارائه می‌کند. در بسیاری از موارد هم پایان فقط جمع‌بندی واضح همان چیزی است که خواننده از چند صفحه قبل حدس زده است.

مثال مشکوک:

«او سرانجام فهمید که مهم‌ترین چیز در زندگی، عشق و خانواده است. سپس با لبخند به خانه بازگشت و زندگی تازه‌ای را آغاز کرد.»

این پایان‌ بیشتر شبیه انشا یا متن انگیزشی‌اند تا داستان. پایان خوب لزوماً پیچیده نیست، اما باید چیزی از ابهام، کشف یا تنش را با خود نگه دارد. هوش مصنوعی اغلب پایان را بیش از حد می‌بندد یا بیش از حد ساده‌سازی می‌کند.

تکرار یک زاویه‌دید در داستان‌های مختلف

وقتی چند داستان تولیدشده با هوش مصنوعی را پشت سر هم بخوانیم، معمولاً می‌بینیم که آن‌ها از یک الگوی زاویه‌دید مشابه استفاده می‌کنند؛ مثلاً همیشه سوم‌شخص محدود یا همیشه راوی‌یی که از بیرون، افکار و احساسات شخصیت را به‌صورت توضیحی گزارش می‌کند. مشکل فقط انتخاب زاویه‌دید نیست؛ مشکل آن است که این انتخاب به عادت بدون خلاقیت تبدیل می‌شود. در نتیجه همه‌ داستان‌ها از یک دریچه دیده می‌شوند و خواننده احساس خستگی می‌کند.

آسیب به سبک شخصی نویسنده: سبک تکراری در همه‌ داستان‌ها

به انتخاب واژه‌ها، ساختار جمله‌ها، روایت متن، پرداختن به شخصیت‌ها و ارتباط بین آن‌ها، پیچیدگی زبانی متن و چینش زمان و مکان را سبک در داستان‌نویسی‌ می‌گویند. به‌عبارتی، سبک شیوه‌ بیان یک داستان است و امضای شخصی یا اثر انگشت منحصربه‌فرد از یک نویسنده را نشان می‌دهد. سبک نویسندگی یک نویسنده، حاصل انتخاب عباراتی است که دیگران به آن شکل نمی‌نویسند. اما هوش مصنوعی سبک را شبیه‌سازی می‌کند، چون از درون نمی‌جوشد و در بلندمدت این شبیه‌سازی به تکرار ملال‌آور کلیشه‌ها می‌انجامد. یکی از مهم‌ترین مشکلات متن ماشینی این است که حتی وقتی موضوع‌ها عوض می‌شوند، جنس جمله‌ها، ریتم، لحن، نوع توصیف و نحوه‌ جمع‌بندی تقریباً یکی می‌ماند. گویی هوش مصنوعی یک قالب روایی ثابت دارد و فقط محتوای درون آن را جابه‌جا می‌کند.

نشانه‌ها: شروع‌های مشابه، جمله‌های احساسیِ کلی، توصیف‌های هم‌جنس، پایان‌های توضیحی، واژگان پرتکرار مثل: سکوت، اندوه، امید، سرنوشت، خاطره، عمیق، ناگهان، در نهایت

مثال مشکوک:

اگر سه داستان مختلف درباره‌ فقر، عشق و مرگ بخوانیم و در هر سه با جمله‌هایی شبیه این روبه‌رو شویم:

او در سکوتی عمیق فرو رفت...

به احتمال زیاد با نثری ماشینی یا نثری که شدیداً از آن تأثیر گرفته روبه‌رو هستیم. در نوشتن فردی، حتی اگر نویسنده صاحب سبک نباشد باز هم هر داستان رنگ و هندسه‌ خاص خود را دارد. اما در متن ماشینی، «سبک» بیشتر شبیه تکرار یک فرمول است.

استفاده‌ افراطی از «،» ویرگول

هوش مصنوعی معمولاً برای منظم‌کردن جمله‌ها، بیش از حد از ویرگول استفاده می‌کند و نتیجه می‌شود جمله‌ هایی که مدام مکث می‌خورند و ریتم طبیعی‌شان از بین می‌رود.

مثال مشکوک:

«او به پنجره نزدیک شد، پرده را کنار زد، به خیابان نگاه کرد، نفس عمیقی کشید، و برای لحظه‌ای کوتاه، به گذشته فکر کرد.»

در این جمله ویرگول‌ها بیش از آن‌که کمک کنند، حرکت را می‌شکنند. خود نویسنده معمولاً به موسیقی جمله گوش می‌دهد؛ اما هوش مصنوعی اغلب با منطق دستور نشانه‌گذاری می‌کند.

مشکل در رعایت نیم‌فاصله و جزئیات نگارشی فارسی

این یکی شاید در نگاه اول کوچک به‌نظر برسد، اما در عمل یکی از نشانه‌های مهم متن ماشینی یا متن کم‌دقت است. هوش مصنوعی هنوز در بسیاری از موارد نیم‌فاصله را دقیق و یکدست رعایت نمی‌کند. همین مسئله می‌تواند نشانه‌ای باشد از اینکه متن یا مستقیماً توسط ماشین تولید شده و یا بدون ویرایش انسانی منتشر شده است.

نمونه‌های رایج خطا:

- به سمت ← درست: به‌سمت

- می رود ← درست: می‌رود

- دست کم ← در بسیاری از موارد بهتر: دست‌کم

- داستان نویسی ← بهتر: داستان‌نویسی

و بسته به شیوه‌نامه فرهنگستان باید باشد. البته باید توجه داشت که خطای نگارشی فقط مختص هوش مصنوعی نیست. بسیاری از نویسندگان هم در این زمینه بی‌دقت‌اند. اما وقتی این خطاها در کنار سایر نشانه‌ها قرار می‌گیرند، احتمال منشأ ماشینی متن بیشتر می‌شود.

و در نهایت متن ماشینی را از کجا می‌توان شناخت؟

ممکن است نویسنده‌ هم گاهی از «نه‌تنها... بلکه» زیاد استفاده کند، یا توصیف‌نویسی‌اش افراطی باشد. اما وقتی این نشانه‌ها با هم جمع می‌شوند، تصویری روشن‌تر به دست می‌آید: زبان بیش از حد صاف و یکنواخت است. شخصیت‌ها صداهای متمایز ندارند. پایان‌ها ساده، سریع یا شعاری‌اند. لحن همه‌ متن‌ها شبیه هم است. نشانه‌گذاری و نیم‌فاصله‌ها گاه ناهماهنگ و مکانیکی‌اند.

هوش مصنوعی می‌تواند متن تولید کند، اما هنوز در بسیاری از موارد نمی‌تواند آن چیزی را خلق کند که داستان را واقعاً زنده می‌کند. وقتی متن یک اثر از ذهن تراوش نکند، فاقد روح و احساس خواهد بود. قدم زدن در دنیای ادبیات و داستان‌نوشتن، مستلزم حرکت دست‌های خسته‌ای است که هر روز می‌آموزد و شکستن را تجربه می‌کند. هوش مصنوعی به‌عنوان یک دستیار می‌تواند ایده‌های بهتری را برای نوشتن ارائه دهد، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند جایگزینی برای نویسنده و سبک او باشد.


فرزندان ایران در جستجوی فردوسی / برای همه نوجوانان ایرانی


انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی